انصاف ولى انصاف مقتضى است كه بگوئيم ظاهر سياق روايت اينست كه غرض از عدالت همان وثاقت و اطمينان است ازاينرو اعتبار به همان وثاقت بوده و نيازى به عدالت نمىباشد .
شرح مقصود حاصل فرموده مصنّف ( ره ) اينست كه :
اگرچه در دلالت اخبار مذكور بر حجّيت خبر واحد مناقشه و اشكال نموديم ولى درعينحال از حقّ نمىتوان گذشت ازاينرو بايد گفت :
حديث حارث ابن مغيره بر حجّيت هر خبر موثّقى دلالت دارد چه آنكه در اين حديث حكم شد به اينكه اگر خبرى را شنيدى كه رواتش تمام ثقه بودند از نظر عمل و اخذ به آن در توسعه هستى ، پرواضح است كه اين مضمون هر خبر ثقهاى را حجّت مىنمايد .
و پس از انضمام اين حديث با مقبوله عمر بن حنظله و مرفوعه زراره كه خبر عادل را حجّت كردهاند از مجموع اين احاديث اخصّ مضامين كه حجّيت خبر عادل باشد استفاده مىشود .
چه آنكه بعضى از احاديث همچون روايت ابن مغيره خبر ثقة را معتبر مىنمايد و بعضى ديگر نظير مقبوله و مرفوعه حديث و خبر عادل را حجّت قرار مىدهند و چون عادل اخصّ از ثقه بوده لاجرم لازم است به اخصّ يعنى خبر عادل اخذ نمود .
ولى بانصاف كه رجوع نمائيم اينطور حكم مىكند كه سياق اين دو روايت يعنى مقبوله و مرفوعه نيز آنست كه مقصود از عدالت همان وثاقت و اطمينان بصدق راوى است نه عدالت به معناى اخصّ .
پس در نتيجه بايد گفت از اخبار ياد شده حجّيت هر خبر موثّقى بدست مىآيد و بدين ترتيب مقصود از استدلال باحاديث گذشته حاصل و مدّعى اثبات مىشود .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 761
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦١