فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ . *
يعنى اگر نمىدانيد از اهل علم و دانش سؤال نمائيد .
البتّه استدلال به اين آيه شريفه جهت مورد بحث مبتنى بر آنست كه وجوب سؤال مستلزم وجوب جواب باشد چه آنكه در غير اين صورت وجوب سؤال لغو و بيهوده است و وقتى جواب مسبوق بسؤال واجب شد لازمهاش اينست كه هرچه صحيح است از آن سؤال شود و شأنيّت جواب واقع شدن را دارد بازگو كردنش لازم و واجب است زيرا در حكم بوجوب هيچ خصوصيّتى براى مسبوقيّت بسؤال نمىباشد .
در نتيجه بايد گفت : وقتى راوى كه از اهل علم است از آنچه از امام عليه السّلام در خصوص واقعهاى شنيده مورد سؤال واقع شود و در جواب بگويد :
از حضرتش عليه السّلام شنيدم كه چنين و چنان فرمود به حكم آيه قبول و پذيرفتن آن واجب باشد لازمه آن اينست كه زمانى هم كه ابتداء و بدون اينكه مورد سؤال قرار گيرد اگر بگويد از امام عليه السّلام شنيدم كه چنين و چنان فرمودند پذيرفتن و قبول قولش لازم و واجب است بدليل آنكه حجّت بودن قول وى ايجاب سؤال از وى را نموده است نه آنكه وجوب سؤال باعث پذيرفتن كلام او شده باشد .
شرح مقصود ديگر از آياتى كه اصوليّون براى حجّيت خبر واحد به آن تمسّك كردهاند آيه 43 از سوره نحل و نيز آيه 7 از سوره انبياء است كه از آن به آيه سؤال تعبير مىكنند .
تقريب استدلال
در اين آيه شريفه حقتعالى سؤال نمودن از اهل ذكر و علم را واجب نموده و بديهى است وقتى سؤال از عالم واجب شد بر عالم نيز جواب سؤال لازم است چه آنكه در غير اين صورت وجوب سؤال لغو و بىاثر مىباشد .
و پس از استفاده اين معنا از آيه معناى ديگرى نيز مىتوان استفاده كرد و آن اينست كه :
وقتى بر عالم جواب سؤال واجب بود معلوم مىشود بازگو كردن اين جواب