شما است كه آنها را ملاحظه نمائى .
و روايت ابى بكر حضرمى يا حسنه بوده و يا موثّق مىباشد و بهر تقدير قابل اعتماد است .
بلى : سه روايت ديگر از اين اخبار و احاديث خالى از ضعف نبوده كه آن هم مضرّ و قادح نمىباشد .
شرح مقصود حاصل فرموده مصنّف در اين عبارات اينست كه :
به آيه سؤال نمىتوان جهت حجّيت قول عادل و اعتبار خبر واحد استدلال نمود زيرا از دو حال خارج نيست :
الف : يا استدلال با در نظر گرفتن سياق اين آيه با آيات قبل از آن است .
ب : يا با قطعنظر از اين معنا مىباشد .
هركدام كه باشد مورد اشكال و ايراد است .
امّا استدلال با در نظر گرفتن سياق اشكالش اينست كه اين آيه به ملاحظه آنكه آيات قبلى آن راجع به يهود بوده مربوط به علماء يهود مىباشد و از اهل ذكر صرفا ايشان اراده شدهاند چنانچه مفسّرين اينطور آوردهاند .
كه كفّار قريش در مقام تكذيب پيغمبر صلوات اللّه و سلامه عليه و آله مىگفتند :
اگر خداى تعالى پيغمبر مىفرستد بايستى كه ملائكه را بفرستد .
حقتعالى در مقام ردّ ايشان مىفرمايد :
تمام پيامبران و رسولان قبل تو همگى رجالى از بنى آدم بودهاند و اگر ايشان در اين معنا شاك يا جاهلند از علماء خويش سؤال كنند .
بنابراين به اين آيه نمىتوان براى حجّيت خبر واحد استدلال كرد و اساسا چنين استدلالى از آيه شريفه اجنبى و بيگانه مىباشد .
و امّا استدلال با قطعنظر از سياق اشكالش اينست كه استدلال در چنين صورتى مستلزم سه ايراد مىباشد كه مرحوم مصنّف در عبارتى كه ذكر شد ايراد اوّل را به اين شرح نقل فرمودهاند :
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 736
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٣٦