الباقية فى المدينة .
فالتّفقّه و الانذار من قبيل الفائدة لا الغاية حتّى يجب بوجوب ذيّها .
ترجمه :
اشكال
سپس مرحوم مصنّف در مقام اشكال باستدلال مزبور ايرادى به اين شرح وارد مىفرماين :
مقصود از « نفر » كوچ كردن به منظور جهاد است چنانچه از ابتداء آيه يعنى
« وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً »
استفاده مىشود .
و بديهى است كه كوچ كردن به طرف جهاد هرگز به منظور تفقّه يافتن و اطّلاع بر مسائل حرام و حلال و انذار خلق و تبليغ ايشان نمىباشد .
البتّه اين دو امر گاهى بدنبال آن بوده و مترتّب بر نفر مىشوند البتّه ترتّب اين دو مبتنى بر آن مقالهاى است كه از برخى وارد شده و قائل فرموده است :
مقصود از « تفقّه » حصول بصيرت در دين از ناحيه مشاهده كردن آيات حقتعالى و غلبه يافتن دوستان حضرتش بر دشمنانش و ساير امورى كه در حرب مسلمين با كفّار اتّفاق مىافتد كه هركدام از آيات و نشانههاى عظمت و حكمت بارىتعالى است مىباشد .
و مراد از « انذار » اينست كه قوم مجاهدين پس از مراجعتشان از صحنه نبرد و رسيدن به طائفهاى كه در ديار و بلاد ايشان مانده و بجهاد نرفتهاند تمام آنچه ديدهاند برايشان بازگو مىكنند .
بنابراين تفقّه و انذار غايت براى نفر نبوده يا بوجوب آن واجب شوند بلكه از فوائدى است كه برآن مترتّب مىشوند و در اينگونه امور استدلال مزبور جارى نبوده و از راه ايجاب نفر نمىتوان وجوب آن دو را اثبات كرد .
شرح مقصود حاصل اشكال اينست كه :
استدلال مزبور مبتنى بر وجوب حذر از طريق وجوب انذار و نفر زمانى صحيح است كه انذار و حذر غايت براى نفر باشند درحالىكه اينطور نيست زيرا در