پس در اينجا دو ادّعاء مىباشد :
الف : وجوب مغيّا يعنى نفر .
ب : وجوب غايت يعنى انذار .
ادّعاء دوّم را اثبات نموده و گفتيم وقتى مغيّا واجب بود غايت نيز بدون ترديد واجب و لازم به حساب مىآيد .
و امّا ادّعاء اوّل : دليل بر وجوب مغيّا اينست كه حقتعالى « نفر » را بعد از كلمه « لو لا » ذكر فرموده و در محلّش مقرّر است كه از اين كلمه براى وجوب و لزوم مدخولش استفاده مىگردد .
و بهر تقدير وقتى نفر و به تبعيّت از آن انذار واجب شد « حذر » نيز بايد لازم و واجب گردد .
سپس براى وجوب حذر و اثبات آن به دو بيان متوسّل شده كه حاصلش اينست :
مىتوان دليل وجوب حذر را دو امر دانست :
اوّل : بگوئيم خداوند متعال حذر را غايت براى امر واجب كه انذار باشد قرار داده و همانطورىكه اشاره شد غايتى كه مترتّب بر فعل واجب باشد لازم بوده و آمر هرگز به منتفى شدن يا ترك آن راضى نيست اعم از آنكه از افعال اختيارى و تكليفى بوده مانند مورد بحث كه حذر مورد اختيار و تكليف است يا از امور طبيعى و قهرى باشد همچون امثلهاى كه مرحوم ماتن در متن آوردهاند چه آنكه فلاح و دخول به بهشت و متذكّر شدن در سه مثال از غايات مترتّبه بر توبه و اسلام و تكلّم با سخن نرم مىباشند كه ترتّبشان قهرى و طبيعى است .
دوّم : بگوئيم : پس از اثبات وجوب براى انذار بايد ملتزم شويم كه حذر يعنى پذيرفتن قول منذرين و ترتيب دادن اثر بر اخبار ايشان نيز واجب و لازم است زيرا در غير اين صورت انذار لغو و بىاثر تلقّى مىگردد و چون شارع مقدّس آن را واجب فرموده ازاينرو نفس ايجاب كافى است براى لغو نبودن و داشتن اثر بنابراين جهت اظهار اين اثر و ابراز آن و به منظور منجر نشدن به سلب و انتفاء اثر الزاما بايد حذر را نيز واجب بدانيم .
قوله : لوقوعه غاية للنّفر : ضمير در « لوقوعه » به انذار راجع است .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 701
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٠١