آنگاه مرحوم مصنّف براى اثبات وجوب به دو بيان و تقريرى كه در اين مقام شده پرداخته و مىفرماين :
تقرير اوّل
بيانى است از مرحوم صاحب معالم در كتاب شريف معالم الدّين ، ايشان مىفرماين :
پس از اثبات حسن براى « حذر » امر مردّد است بين اينكه واجب بوده يا مستحب باشد ولى چون مستحب بودن آن بىمعنا و بدون مفهوم است لاجرم واجب مىباشد .
امّا بىمعنا بودن استحباب : جهتش آنست كه امر از دو حال خارج نيست :
الف : آنكه براى حذر نمودن و اجتناب كردن مقتضى وجود داشته باشد .
ب : آنكه چنين نبوده و حذر بودن مقتضى فرض شود .
در صورت اوّل قطعا و بدون ترديد واجب است زيرا وقتى مقتضيات و اسباب حذر فراهم شد معنا ندارد كه حكم به استحباب آن نمايند چنانچه اگر شخصى گرفتار سبع و درندهاى گشت معنا ندارد بوى بگويند براى تو مستحب است كه در چنين وقتى احتراز و اجتناب از وقوع در مهلكه پيدا كنى بلكه با تمام قوّه و نيروئى كه در اختيار دارد لازم است خود را از آن بر كنار بدارد .
تقرير دوّم
اگر قبول نموديم كه عمل بخبر واحد رجحان دارد بايد لازمه آن را كه وجوبش باشد بپذيريم چه آنكه اجماع مركّب قائم است بر وجوب عمل بخبر واحد يعنى دستهاى از فقهاء عمل بخبر واحد را اجازه دادهاند و گروهى از آن منع فرمودهاند ولى تمام آنهائى كه عمل بخبر واحد را جايز دانستهاند گفتهاند كه اين امر واجب مىباشد بنابراين در بين اصوليّون كسى نيست كه عمل بخبر واحد را جايز دانسته و معذلك بوجوب آن قائل نباشد .
قوله : فى كون مدخوله محبوبا : ضمير در « مدخوله » به « لعلّ » راجع است .
قوله : من انّه لا معنى لندب الحذر : ضمير در « انّه » به معناى شأن است .