مىشود چه آنكه غير ، منحصر در معصوم عليه السّلام يا شخصى كه در درجهاى نازلتر واقع شده مىباشد .
بنابراين در تعليق حكم بوجوب تبيّن بر فسق اشاره است به اينكه مطلق خبر صادر از غير معصوم عليه السّلام اعتبارى نداشته و تبيّن در آن لازم و واجب است زيرا احتمال فسقش داده مىشود چه آنكه مقصود از « فاسق » در منطوق آيه فاسق واقعى است نه كسى كه معلوم الفسق مىباشد .
فلذا اين بيان وجه ديگرى است براى افاده نمودن آيه نسبت به حرمت اتّباع از غير علم كه در اين تقرير ديگر نيازى به تمسّك به تعليل وارد در آيه نمىباشد چنانچه در ايراد دوّمى از دو ايراد اوّل به تعليل تمسّك شد .
شرح مقصود حاصل اشكال مزبور اينست كه مقصود از « فاسق » در منطوق آيه فاسق واقعى است يعنى آنكس كه در واقع كوچكترين خلافى از وى صادر شود چه معصيت صغيره و چه كبيره .
بنابراين هر مخبرى كه از نظر ما يقينا فاسق باشد و لو به مرتكب شدن يك صغيره يا علم به فسقش نداشته ولى احتمالا ممكنست كه فاعل خطيئه بوده و معصيت از او سر زده باشد از خبرش بايد تبيّن و تفحّص نمود قهرا مفهوم اين معنا آنست كه شخصى كه در واقع از معصيت مبرّا است و عادل واقعى مىباشد خبرش چون علمآور است ازاينرو تفحّص و تبيّن نياز ندارند و همچون اخبارى كه از معصوم يا كسى كه در مقامى نازلتر و تالى تلو معصوم عليه السّلام است صادر مىگردد .
بنابراين آيه نباء حجّيت خبر را منحصر در عادل واقعى مىكند نه كسى را كه ما به فسقش علم نداريم بدين ترتيب براى حجّيت اخبار عدول متعارف به اين آيه نمىتوان تمسّك كرد .
قوله : فكلّ من كان كذلك : مقصود از « كذلك » اينست كه از طاعت خدا خارج باشد .
قوله : او احتمل فى حقّه ذلك : ضمير در « حقّه » به « من موصوله » راجع بوده و مشاراليه « ذلك » خروج از طاعت خدا مىباشد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 683
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٨٣