متن : و منها : ما عن غاية المبادى ، من انّ المفهوم يدلّ على عدم وجوب التّبيّن و هو لا يستلزم العمل لجواز وجوب التّوقّف .
و كان هذا الايراد مبنىّ على ما تقدّم فساده ، من ارادة وجوب التبيّن نفسا .
و قد عرفت ضعفه و انّ المراد وجوب التبيّن لاجل العمل عند ارادته و ليس التّوقّف حينئذ واسطة .
ترجمه :
اشكال ديگر
ديگر از اشكالات ، ايرادى است كه از صاحب كتاب غاية المبادى نقل شد و آن اينست كه :
مفهوم دلالت دارد بر عدم وجوب تبيّن نسبت بخبر عادل و اين معنا مستلزم آن نيست كه بدون تبيّن به آن عمل شود چه آنكه ممكنست توقّف در آن واجب باشد .
[ جواب از اشكال ]
مرحوم مصنّف مىفرماين :
گويا اين ايراد مبنى برآن كلامى است كه فسادش را قبلا تذكّر داديم و آن اينست كه مستشكل براى تبيّن وجوب نفسى قائل شده است درحالىكه پيش از اين ضعف اين معنا را بيان نموده و گفتيم مقصود اينست كه وقتى اراده عمل بخبر فاسق نموديد واجب است از صدق و كذب آن تفحّص كنيد و به عبارت ديگر وجوب شرطى است نه نفسى .
بنابراين توقّف حالت سوّمى كه واسطه بين عمل و ترك بوده نمىباشد زيرا همانطورىكه سابق گفتيم معناى آيه چنين مىشود :
اگر فاسقى خبرى آورد و خواستيد به آن عمل كنيد واجب است از صدق و كذب آن تفحّص كنيد و اگر عادل آورنده خبر بود در وقت عمل تبيّن واجب و لازم نيست .
متن : و منها : انّ المسألة اصوليّة ، فلا يكتفى فيها بالظّنّ .
و فيه انّ الظّهور اللّفظى لا بأس بالتّمسّك به فى اصول الفقه .
و الاصول الّتى لا يتمسّك لها بالظّنّ مطلقا هو اصول الدّين لا اصول الفقه .
و الظّنّ الّذى لا يتمسّك به فى الاصول مطلقا هو مطلق الظّنّ لا الظّنّ الخاصّ .