جواب دوّم
و آن جواب حلّى بوده كه حاصلش اينست :
گاهى نفس تحقّق و اصل فرديّت برخى از مصاديق عام متوقّف بر اثبات حكم نسبت به بعضى ديگر از افراد عام مىباشد مانند اينكه شخصى بگويد :
كلّ خبرى صادق ( تمام اخبار من راست است ) يا كلّ خبرى كاذب ( تمام خبرهاى من دروغ است ) كه اين دو عبارت خود نيز خبرى از اخبار اين قائل مىباشند ولى خبر بودن و تحقّق يافتن آنها موقوف به اينست كه حكم به صادق يا كاذب بودن شامل اخبار ديگر بشود و پس از اين شمول و اثبات حكم موضوع خبر بودن اين دو عبارت تحقّق پيدا نمايد .
پرواضح است در چنين مواردى حكم به صدق يا كذب شامل نفس اين خبر نمىشود زيرا موضوع حكم نبايد از نظر تحقّق و وجود بعد از حكم باشد .
و گاهى اوقات موضوع از نظر اصل وجود بر حكم مقدّم است منتهى علم به تحقّق آن پس از اثبات حكم براى برخى ديگر از افراد حاصل مىشود و به عبارت ديگر :
انكشاف فرديّت متوقّف به اثبات حكم مىباشد مانند مورد بحث چه آنكه اصل خبر مفيد قبل از شمول آيه نباء نسبت بخبر شيخ ( ره ) تحقّق يافته ولى ما از آن بىاطّلاع بودهايم فلذا پس از اخبار شيخ از آن و شمول آيه نباء و اثبات حجّيت قول شيخ عليه الرّحمة ما علم پيدا مىكنيم كه قبلا خبر مفيد تحقّق يافته است .
بديهى است كه در اين قبيل موارد هيچ امتناع و محذورى در بين نمىباشد .
جواب سوّم
اگر در موردى حكم به واسطه برخى از محاذير و موانع از شامل شدن نسبت به موضوعى قابليّت خود را از دست داد همچون مورد بحث كه فرض مىكنيم اصل تحقّق موضوع متوقّف بر اثبات حكم براى بعضى ديگر از افراد عام مىباشد يعنى مثلا متّصف شدن خبر مفيد ( ره ) بخبر توقّف دارد بر اثبات حجّيت قول شيخ عليه الرّحمة در چنين موردى بايد گفت كه حال از دو امر خالى نيست :