اوّلا : تفسير « جهالت » به سفاهت بر خلاف ظاهر است چه آنكه مادّه « جهل » در مقابل « علم » است و تقابلشان تقابل عدم و ملكه مىباشد .
ثانيا : بفرض كه قبول كنيم « جهالت » به معناى سفاهت است ولى اين را نمىپذيريم كه عمل بقول فاسق كار سفيهانه باشد ، زيرا چگونه مىتوان ادّعاء نمود كه مثلا در مورد آيه عمل كردن بر وفق كلام وليد و ترتيب دادن اثر بر مقالهاش عمل سفيهانه و خارج از زىّ عقلاء بوده درحالىكه جماعتى از عقلاء به آن عمل كرده و به مطابقش اثر ترتيب داده بودند .
پس بايد بگوئيم :
كه ملاك نهى و طرح اين عنوان نبوده بلكه حكم معلّق بر جهالت در مقابل علم است يعنى عمل ناشى از جهل و نادانى مبغوض و منهى است .
و امّا اينكه اشكال به فتوى و شهادت شد :
در جواب مىگوئيم اين دو را نبايد مورد قياس قرار داد زيرا همانطورىكه سابق در توجيه كلام « ابن قبه » گفتيم اقدام بر قولى كه احتمال مخالفت با واقع در آن قوى است احيانا موجب حسن شده و نه تنها مورد طرد و نهى واقع نمىشود بلكه فاعلش را نيز تحسين مىنمايند زيرا از طرفى نسبت به انجام و ارتكاب ضرورت داشته و از طرف ديگر هيچگونه طريق و راهى بواقع نزديكتر از آن وجود ندارد ، چنانچه در عمل عامى به فتواى فقيه ، حكم همينطور است و گاهى هم عمل بخبر و قولى كه با واقع مطابق نيست به جهت آنست كه مصلحت ارتكاب چنين فعلى و ترتيب دادن اثر به اين خبر بمراتب از مصلحت درك واقع مهمتر مىباشد چنانچه در مورد شهادت اينطور است .
در نتيجه مىگوئيم :
كسى كه قصدش آنست كه از ايراد دوّم مستخلص شده و آن را جواب بگويد سزاوار است كه به همان گفته ما متشبّث شود و بگويد مقصود از « تبيّن » اطمينان و از « جهالت » عدم وثوق و اطمينان است و چون در عمل بخبر فاسق اطمينان حاصل نيست معذلك چنين عملى مطروح و منهى بوده بخلاف عمل مستند بخبر عادل چه آنكه مسلّما خبر و قول وى براى ديگران اطمينانآور مىباشد .
ناگفته نماند از امور و نكاتى كه از آيه نباء طبق اين تقرير بدست مىآيد
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 639
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٣٩