فلا يعقل عندهم ايجاب العمل بما جعل طريقا اليه و التّعبّد به ترتيب آثاره فى الظّاهر بل التّحقيق عدّ مثل هذا من وجوه الرّدّ على المصوّبة .
ترجمه :
جواب از فقره ديگر اشكال
مرحوم مصنّف مىفرماين :
امّا اينكه گفته شد : برگشت تدارك شدن مفسده مخالفت حكم واقعى به وسيله مصلحت در عمل برطبق مؤدّاى اماره به تصويب است و آن امر باطلى است چه آنكه لازمه اين تدارك آنست كه حكم واقعى از مصلحت ملزمه خالى بوده و اين معنا خود مفسده مىباشد .
جوابش آنست كه قبول نداريم مرجع تدارك مزبور به تصويب باشد زيرا چطور بتوان اين كلام را ملتزم شد و اين سخن را به زبان راند درحالىكه مصوّبه اساسا از وجود حكم اللّه در واقع استنكاف و امتناع دارند لذا از نظر ايشان اساسا معقول نيست كه ايجاب عمل به مؤدّاى اماره از باب طريق بواقع و راه رسيدن به آن باشد ، بلكه تحقيق مقتضى است بگوئيم مثل چنين فرض و تقريرى از وجوه ردّ بر مصوّبه است نه امضاء و تصديق آن .
شرح مقصود
قوله : نظرا الى خلوّ الحكم الواقعى : كلمه « نظرا » منصوب است تا مفعول له براى رجوع تدارك مفسده به تصويب باشد .
قوله : حينئذ : مقصود از آن حين التّدارك مىباشد .
قوله : فى فوتها المفسدة : يعنى فوت مصلحت .
قوله : ففيه منع كون هذا تصويبا : ضمير در « فيه » به قولك راجع بوده و كلمه « منع » مضاف و « كون » مضاف اليه آن بوده و « هذا » مضاف اليه « كون » و اسمش و « تصويبا » خبرش مىباشد .
قوله : بما جعل طريقا اليه : ضمير در « اليه » به واقع راجع است .
قوله : به ترتيب آثاره : يعنى آثار واقع .