رجوع و استدراك
سپس مرحوم مصنّف از تفصيلى كه بين دو موضوع داده و فوت را با ترك از نظر حكم ممتاز قرار دادند رجوع فرموده و در مقام استدراك و ترميم مىفرماين :
ممكنست بگوئيم اگرچه موضوع حكم بوجوب قضاء فوت باشد معذلك در مورد بحث قضاء لازم است زيرا مصلحت ترك واجب اگرچه به مصلحت سلوكيّه عمل به اماره و لو مصلحت تسهيل امر بر مكلّف و عدم تحمّل مشقّت در تحصيل طريق علمى باشد جبران و تدارك شده ولى اين امر باعث عدم صدق فوت نيست و به عبارت ديگر ترك با فوت از نظر واقع و عالم معنى هيچ فرقى نداشته و صرفا الفاظشان باهم متغاير است ازاينرو اين دو لفظ را مىتوان از قبيل مترادفين محسوب نمود و بهر تقدير همانطورىكه در مورد صدق ترك قضاء را لازم دانستيم در اينجا نيز بايد بلزوم قضاء و وجوبش ملتزم شويم و حاصل كلام آنكه در مورد بحث بر مكلّف لازم است بطور مطلق واجب از دست رفته را قضاء كند .
قوله : من حيث انّ فيه مصلحة : ضمير در « فيه » به واجب راجعست و اين جمله « من حيث الخ » تقرير تحقّق و بيان است براى صدق فوت .
قوله : لم يجب فيما نحن فيه : ضمير در « لم يجب » به قضاء راجع بوده و مقصود از « ما نحن فيه » موردى است كه مكلّف جهلش پس از انقضاء وقت واجب مرتفع گردد .
قوله : لانّ الواجب و ان ترك : مقصود از « واجب » مثلا نماز ظهر مىباشد و كلمه « ان » وصليّه است .
قوله : الّا انّ مصلحته متداركة : ضمير در « مصلحته » به واجب عود مىكند .
قوله : و ان قلنا انّه متفرّع : ضمير در « انّه » به قضاء راجع است .
قوله : وجب هنا : يعنى وجب القضاء هنا .
و مقصود از « هنا » و مشار اليه آن « ما نحن فيه » مىباشد .
قوله : مع وجوبها عليه واقعا : ضمير در « وجوبها » به صلاة الظّهر راجع بوده و ضمير مجرورى در « عليه » به مكلّف عائد است .
قوله : الّا ان يقال الخ : اين عبارت براى تصحيح وجوب قضاء بطور مطلق آورده