تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
وقت انجام داده و ظاهرا حكم نموديم كه تكليف واقعى همان است مشتمل بر مصلحتى بوده كه به واسطه‌اش مصلحت از دست رفتهء واقع كه در مثال نماز ظهر باشد جبران شود تا بدين‌وسيله در فرضى كه مكلّف از طريق علمى قادر بر تحصيل واقع بوده امر به سلوك اماره و تعبّد به آن موجب تفويت واجب واقعى و از دست دادن مصلحت واقع بدون تدارك و جبران نشود . شرح مقصود حاصل فرموده مرحوم مصنّف در اين عبارات اينست كه : با تحقّق دو شرطى كه در ذيل مىآوريم لازم است كه مؤدّاى اماره برطبق وجه سوّم مشتمل بر مصلحتى بوده كه صلاحيّت براى جبران و تدارك مصلحت از دست رفته واقع را دارا باشد : 1 - آنكه جهل مكلّف و حكم ظاهرى تا انقضاى وقت واجب واقعى مستمرّ باشد . 2 - فرض در موردى بوده كه مكلّف از تحصيل علم بواقع متمكّن بوده و باب علم برايش مفتوح باشد . قوله : الى آخر وقتها : يعنى وقت صلاة الظّهر . قوله : وجب كون الحكم الظّاهرى الخ : كلمه « كون » مرفوع بوده تا فاعل براى « وجب » باشد و « الحكم الظّاهرى » مضاف و مضاف اليه و اسم است براى « كون » فلذا محلّا مرفوع مىباشد و خبر آن « مشتملا » است . و كلمه « بكون » جارّ و مجرور بوده كه متعلّق است به « الحكم » و « ما فعله » موصول و صله و عائد است كه مضاف اليه براى « كون » و اسم آن مىباشد و خبر آن « هو الواقع » بوده و كلمه « المستلزم » صفت است براى « الواقع » و كلمه « الفوت » جارّ و مجرور و متعلّق است به « المستلزم » . قوله : على مصلحة يتدارك بها : ضمير در « بها » به مصلحة راجع بوده و جمله « يتدارك بها ما فات » صفت است براى « مصلحت » . قوله : ما فات لاجله : ضمير در « لاجله » به الحكم الظّاهرى يا استمرار حكم ظاهرى راجع است .