قوله : فاذا صلّها فقد فعل الواجب : ضمير فاعلى در « صلّها » و « فعل » به مكلّف و ضمير مفعولى در « صلّها » به جمعه عود مىكند .
قوله : فقد انقلب موضوع الحكم واقعا : مقصود از « موضوع » در مثال جاهل بوده و از « حكم » وجوب جمعه مىباشد .
قوله : الى موضوع آخر : مراد از « موضوع آخر » عالم مىباشد .
قوله : اذا قلنا بكفاية السّفر الخ : يعنى اگر سفر در اوّل وقت را مجوّز خواندن نماز شكسته دانسته و آن را صحيح بدانيم مسئله مورد بحث نيز از اين قبيل مىشود ولى در غير اين صورت با مسئله اينجا ارتباطى ندارد .
قوله : و معنى وجوب العمل الخ : شروع است در بيان مرجع وجه سوّم .
قوله : من دون ان يحدث فى الفعل : ضمير فاعلى در « يحدث » به قيام اماره راجع است .
قوله : كما يوهمه ظاهر عبارتى العدّة و النّهاية : يعنى از ظاهر اين دو عبارت استفاده مىشود كه قيام اماره در نفس عمل ايجاد مصلحت مىكنند ولى غير از اين استظهار احتمال ديگرى در اين دو عبارت هست و آن اينست كه بگوئيم :
ممكنست مقصود ايشان اين باشد كه امر شارع به تعبّد نمودن و عمل كردن به اماره بخاطر اين است كه ظنّ حاصل از آن صفت پسنديده و نيكوئى است در مكلّف كه همينقدر وجودش در تصحيح امر كفايت مىكند چه آنكه به عقيده عدليّه اوامر و نواهى شارع مقدّس تابع حسن و قبح است اعم از آنكه حسن و قبح ذاتى مأمور به بوده يا وصفى باشد كه در مكلّف موجود و تحقّق داشته باشد .
قوله : فان كان فى اوّل الوقت : ضمير مستتر در « كان » به قيام اماره راجع است .
قوله : جاز الدّخول فيها : ضمير در « فيها » به جمعه راجعست .
قوله : و جاز تأخيرها : يعنى تأخير جمعه .
قوله : فاذا فعلها جاز له فعل النّافلة : ضمير فاعلى در « فعلها » و ضمير مجرورى در « له » به مكلّف راجع بوده و ضمير مفعولى در « فعلها » به جمعه راجع است .
قوله : و ان حرمت فى وقت الفريضة : ضمير مستتر در « حرمت » به نافله عود مىكند و مقصود از حرمت نافله در وقت فريضه ، حرمت آن قبل از خواندن فريضه است چه آنكه پس از اداء فريضه خواندن نافله باتّفاق جميع علماء بلا اشكال است
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٧