قوله : و عدمها : يعنى و عدم الأمارة .
قوله : بالعالمين بها : ضمير در « بها » به احكام واقعيّه راجع است .
قوله : لا حكم له : ضمير در « له » به جاهل عود مىكند .
قوله : بما يعلم اللّه انّ الامارة تؤدّى اليه : ضمير در « اليه » به ماء موصوله در « بما يعلم اللّه » عود مىكند .
قوله : و هذا تصويب باطل : مشار اليه « هذا » نبودن حكم در حقّ جاهل و اختصاص واقعيّات به عالمين مىباشد .
مؤلّف گويد :
مناسب ديدم در اينجا شمّهاى در اطراف تصويب و تخطئه سخن گفته و آراء اهل تصويب را در اينجا بياورم .
تصويب و آراء در آن
علماء اتّفاق و اجماع نمودهاند كه در اصول عقائد تخطئه بوده و از بين آراء متشتّته در عقائد يكى مصيب و باقى باطلست .
و نيز علماء اسلام متّفقا مىفرماين :
منكر اسلام كافر و خطاء كار و صاحب گناه مىباشد .
برخى ديگر فرمودهاند : اجماع مذكور مربوط به دو طائفه است :
الف : كفّارى كه در تحصيل عقائد حقّه مقصّر مىباشند .
ب : كسانى كه از روى عناد و قهر رأى كفر و زندقه را اختيار نمودهاند .
سپس فرمودهاند : و افرادى كه در اعتقاد خطاء كار بوده و خطائشان از روى تقصير يا عناد نباشد معلوم نيست در آخرت معذّب و معاقب باشند زيرا قائل شدن به عذاب ايشان با قواعد مذهب عدليّه تنافى و تهافت دارد چه آنكه به عقيده ايشان ظلم حرام و كار قبيح در حقّ حضرت سبحان راه ندارد .
از اين گذشته بسيارى از عوام شيعه نيز چهبسا داراى اعتقادى باطل بوده كه بدون تقصير و عناد به آن رفته و معتقد شدهاند ، پس اگر صرف خطاء در اعتقاد بدون عناد و تقصير موجب عذاب اخروى باشد پس در حقّ ايشان نيز بايد آن را ثابت دانست درحالىكه چنين نمىباشد .