بنابراين وقتى مخبر در مقام اخبار خبر از تواتر مىدهد در واقع وى از اخبار جماعتى سخن مىگويد كه خبر ايشان براى وى علم بواقع مىآورد .
حال اگر به مقتضاى اينكه مخبر عادل است ما خبرش را پذيرفتيم و قبول نموديم كه خبر جماعت مزبور براى وى علمآور است معنايش اين نيست كه مخبر به را نيز بايد تصديق كنيم زيرا فرض اينست كه تحقّق مضمون خبر متواتر از لوازم اخبار جماعت ياد شده كه اين اخبار به واسطه خبر عادل ثابت شده است نمىباشد .
استدراك
بلى : اگر مخبر عادل از اخبار جماعتى خبر داد كه اخبار آنها عادتا مستلزم تحقّق مخبر به است يعنى علم به مخبر به لازمه نفس اخبار جماعت مزبور است مثل اينكه عادل خبر داد كه هزار نفر يا بيشتر براى وى خبر از مرگ زيد داده حتّى تصريح كردهاند كه در وقت تشييع جنازه و احيانا دفنش حاضر بودهاند در اينجا اگر خبر عادل را به مقتضاى عدالتش پذيرفتيم لازمه آن اينست كه ملزوم يعنى اخبار جماعت نيز ثابت شده و آنگاه لازمه اين اخبار كه مرگ زيد است نيز ثابت مىگردد .
ولى در غير اين موارد متواتر منقول ملازم با ثبوت حجّيّت نمىباشد چون مخبر به در خارج بنفس خبر مخبر ثابت نمىگردد .
آرى مىتوان گفت لازمه قول كسانى كه بر مطلق اجماع منقول و لو خبر ناقل مستند به حدسى كه بر اساس مبادى محسوسه استوار نشده باشد اعتماد مىكنند آنست كه خبر متواتر منقول را نيز حجّت بدانند ولى معلوم باشد كه معناى قبول نقل تواتر نظير اخبار بتواتر مرگ زيد به دو گونه تصوير مىشود كه ذيلا تشريح مىشود :
شرح مقصود
قوله : و انّ نقل التّواتر الخ : كلمه « انّ » بفتح همزه و تشديد نون با اسم و خبرش معطوف است به « الكلام فى المتواتر » .
قوله : فاذا اخبر بالتّواتر : فاعل « اخبر » ضميرى است كه به مخبر عادل راجع است .