و وجه مشتبه الحال بودن و دلالت نداشتن لفظ اجماع بر سبب كاشف كه اتّفاق كلّ علماء باشد در اين مقام آنست كه :
ناقل در مقام استدلال غرضش اثبات مطلوب بهر طريقى كه بوده مىباشد ازاينرو چهبسا باتّفاق جماعتى كه عادتا سبب كاشف نيست متمسّك مىگردد بخلاف ناقل در مقام نقل اجماع كه ظاهر نقل دلالت بر اتّفاق كلّ علماء نموده و بديهى است كه بين اين امر و موافقت رأى معصوم عليه السّلام با ايشان ملازمه عاديّه مىباشد .
قوله : لكن من المعلوم انّ مبناه و مبنى غيره : ضميرهاى « مبناه » و « غيره » هر دو به ناقل اجماع راجع است .
قوله : على الكشف الّذى يدّعيه جهّال الصّوفيّة :
مؤلّف گويد :
كشفى را كه جهّال صوفيّه ادّعاء دارند تقريرش اينست كه مىگويند :
عارفى كه سالك الى اللّه است پس از رياضات نفسانى و مجاهدات اكيده و مشاقّ بدنى بمقام صحو بعد از محو و بقاء بعد از فناء رسيده و در صقع اندكاك جبل انيّت و اماطه حقيقت هويت و مرتبه وصول به افق مبين و رسيدن به حقّ اليقين مستقرّ شده و در اين مقام از دليل و برهان مستغنى گشته بهطورىكه از عالم بيان به جنان عيان ارتقاء مىيابد فلذا تمام اشياء نزدش بكشف حقيقى آشكار و منكشف مىباشند و اگر مجاهدات نفسانى و رياضات سلوكى دقيقتر و شديدتر صورت گيرد از اين مقام بمقام اعلى كه باصطلاح ايشان « درجة السّبعين » و مقام اتّحاد بنور ربّ العالمين است نائل شده و عنوان « مرشد كامل » را احراز مىنمايد و اين مقام آخر مقامى است كه سالك مىتواند آن را برسد و مقام مكاشفهاى كه قبلا ذكر شد بمراتب از اين مقام پستتر و دونتر مىباشد .
قوله : و لا على الوجه الاخير : مقصود از « وجه اخير » وجه دوازدهم است كه ايشان در كتاب خويش به آنها اشاره فرموده و اين وجه عبارتست از آنكه در زمان غيبت امام عليه السّلام بقول حضرتش علم حاصل شود منتهى از طريق رؤيت و سماع از وجود مقدّس حجّت سلام اللّه عليه ولى رائى و سامع براى اينكه سرّ را كتمان كرده و از طرفى حقّ را نيز بيان و به اهلش رسانده باشد فرموده حضرت را بلفظ اجماع بيان
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 487
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٨٧