كه مناط انتقال از مخبر به به آن مىباشد و مجرّد تقارن احيانى كافى نيست .
مگر ملاحظه نمىكنى : كه خبر دادن ده نفر بامرى گاه باشد كه باعث حصول علم به آن شده ولى بين اين خبر و حصول علم ملازمه عاديّه حكمفرما نيست فلذا به چنين خبرى نمىتوان اعتماد كرد بخلاف خبر دادن هزار نفر عادلى كه در مقام اخبار كمال احتياط و نهايت دقّت را اعمال مىكنند كه بين خبر ايشان و حصول علم ملازمه عادى بوده و انفكاكشان از هم از نظر عرف و عادت بسا مستحيل تلقّى گردد فلذا اين قبيل اخبار بدون ترديد و شبهه حجّت مىباشند .
و خلاصه كلام آنكه :
در خبر گاهى مرتبهاى يافت مىشود كه عادتا بين آن و تحقّق مخبر به استلزام عادى وجود دارد و در مقابل آن پارهاى از اوقات مرتبهاى از خبر وجود پيدا مىكند كه احيانا موجب علم به تحقّق مخبر به شده و زمانى هم از آن تخلّف و انفكاك دارد و در حقيقت نفس خبر نيست كه علمآور بوده و نسبت به گاه از اوقات ثبوت مخبر به قطع و يقين مىآورد بلكه امر ديگرى باعث آن است چه آنكه اگر نفس خبر علّت پديد آمدن چنين علمى مىبود نمىبايد در برخى از اوقات از تحقّق مخبر به و علم به آن تخلّف پيدا كند زيرا علّت از معلولش تخلّف پيدا نمىكند و لو در آنى از آنات .
شرح مقصود
قوله : لكن حصل منه القطع الخ : ضمير در « منه » به « مجموع ما ثبت » راجع است .
قوله : و ان كان قد يحصل العلم بذلك : مشار اليه « ذلك » وجود دليل معتبر مىباشد .
قوله : من ذلك : مشار اليه « ذلك » اتّفاق ارباب الفتاوى مىباشد .
قوله : الّا انّ ذلك شىء : مشاراليه « ذلك » حصول علم مىباشد .
قوله : قد يوجب العلم به : ضمير در « به » به شىء راجع است .
قوله : لكن ما يوجب العلم احيانا قد لا يوجبه : ضمير منصوبى در « لا يوجبه » به علم راجع است .
قوله : ليس هو بنفسه الموجب : ضمير « هو » به خبر عود مىكند .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 480
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٨٠