تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
سپس مرحوم مصنّف مىفرماين : و ملحق به اين نحو اجماع كه توجيه شد مىگردد ادّعاى اجماعى كه مبتنى بر حسن ظنّ به جماعتى است به اين معنا كه ناقل اجماع هروقت مسئله را بين دسته‌اى از علماء كه به ايشان كمال حسن ظنّ را دارد اتّفاقى ببيند آن را از نظر تمام علماء اجماعى مىانگارد فلذا آن را به كلّ علماء نسبت مىدهد چنانچه مرحوم محقّق در اوائل كتاب معتبر اين توجيه را نقل نموده : وى مىفرماين : برخى از مقلّده هستند كه وقتى از ايشان دليل مسئله را مطالبه مىكنى در جواب مىگويد دليل اجماع است چون در كتب علماء ثلاثه يعنى كلينى و صدوق و شيخ الطّائفه ( قدّس سرّهم ) اين‌طور آمده و اين سه بزرگوار باهم در آن متّفق مىباشند . درحالىكه اين نحو از استدلال حكايت از جهل اين مستدلّ نموده اگر نگوئيم خبر از تجاهل وى مىدهد . مرحوم مصنّف مىفرماين : اينكه مرحوم محقّق مدّعى اجماع را متّصف به « مقلّد » نمود با اينكه مىدانيم هر مدّعى اجماعى آن را از روى علم و يقين ادّعاء مىكند پس معلوم مىشود كه در اين توصيف خواسته‌اند اشاره كنند كه مدّعى در ادّعايش به حسن ظنّ تمسّك جسته و آن را مناط اتّفاقى بودن مسئله از نظر كلّ علماء قرار داده و همين حسن ظنّ منشا جزم و يقين وى گشته است درحالىكه چنين جزمى در غير محلّ بوده و على القاعده نبايد از چنين منشا و طريقى حاصل شود . پس مرحوم محقّق نمىخواهند بفرمايند كه مدّعى چشم بسته و بدون علم و يقين ادّعاء اجماع نموده بلكه همان‌طورىكه گفته شد قصدشان اينست كه منشا علمش صحيح نيست و نبايد به آن اعتماد كند فافهم . شرح مقصود قوله : و يستفيد ذلك : مشار اليه « ذلك » اجماع الكلّ است . قوله : لذكر معشارها : ضمير مؤنّث به « موارد » راجع است .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 439 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى