تكليف نقض مىشود .
امّا دليل نقلى :
اخبار مستفيضه و بسيارى در اين باب وارد شده از جمله :
روايتى است از مولانا الصّادق عليه السّلام كه فرمودند :
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : انّ لكلّ بدعة من بعدى يكاد بها الايمان وليّا من اهل بيتى موكّلا به يذبّ عنه و يبيّن الحقّ و يردّ كيد الكائدين .
مرحوم وحيد بهبهانى در فوائد و غير ايشان به اين اخبار تمسّك بر مسلّم بودن قاعده لطف نمودهاند .
مؤلّف گويد :
وجه صحيح نبودن قاعده لطف آنست كه هر دو دليل ( دليل عقلى و دليل نقلى ) مخدوش و قابل جرح و ردّ مىباشد .
امّا اشكال بر دليل عقلى :
بر دليل عقلى مزبور اشكالاتى وارد شده از جمله اشكالى است كه مرحوم سيّد مرتضى در كتاب الذّريعة به آن متمسّك شده :
وى در اين كتاب مىفرماين :
سبب استتار حجّت و غيبتش از انظار خود ما هستيم بنابراين آنچه از مصالح واقعى از دست ما رفته و فوت گردد مسئول آن خود ما هستيم و اين امر ناشى از قبل ما مىباشد بهطورىكه اگر سبب استتار را ازاله نمائيم حضرتش ظاهر شده و از فيض ظهورش منتفع شده و حقّ را بما مىرسانند .
و نيز از جمله اشكالات بيانى است كه برخى از محقّقين داشته و در طىّ آن فرموده :
بسيار مواردى را سراغ داريم كه در آنها خلاف لطف واقع شده ، اقوال و آراء مختلف در غايت كثرت و نهايت زيادى است ، و نيز معطّل ماندن امر بمعروف و نهى از منكر و اجراء احكام و حدود در بسيارى از اوقات و اماكن امرى است كه انكارش نتوان نمود و با اين وصف چگونه مىتوان لطف را واجب و قطعى دانست .
و امّا اشكال بر دليل نقلى و اخبار وارده :
اشكالى كه بر اين اخبار وارد شده آنست كه گفتهاند صدور اين اخبار قطعى
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 404
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٠٤