تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
رسالت و وظيفه‌اى كه به عهده دارد موظّف نيست لفظ خاصّى را استعمال كند با توجّه به اين نكته مىگوئيم : تمام ناقلين و ادّعاكنندگان اجماعات در مقام استدلال بر حكمى كه به آن فتوى داده‌اند صرفا در اين مقام بوده كه براى فتواى خويش اقامه دليل كرده و بدين‌وسيله به ديگران تفهيم كنند كه فتواى ايشان مستند به علم و يقين است پس منظورشان از اجماع نقل حجّت و دليل مىباشد و همان‌طورىكه گفتيم چون نقل اين معنا منحصر در لفظ خاصّى نبوده لاجرم نمىتوان به ايشان خورده گرفت و اشكال وارد نمود كه اين ادّعاء موجب باشتباه افتادن ديگران و پيش آمد كردن تدليس است چه آنكه ديگران نبايد از مجرّد اطلاق اجماع ايشان چنين توهّمى كنند زيرا بايد بدانند كه وى صرفا در مقام نقل حجّت بوده و مىخواهد بگويد بدانيد كه فتواى من ناشى از علم و يقين مىباشد .

استدراك

بلى تنها در يك صورت مىتوان گفت كه اشكال تدليس به ايشان وارد مىباشد و آن زمانى است كه فقط نقل اجماع اصطلاحى يعنى اتّفاق كلّ حجّت باشد كه البتّه در اين فرض ناقل مزبور چون قرينه در كلام نياورده و از طرفى بنا بر اين است كه نقل اجماع در مقام استدلال فقط اجماع اصطلاحى باشد لاجرم ديگران چنين توهّم مىكنند كه مقصود وى همان اجماع اصطلاحى است درحالىكه وى فاقد چنين قصدى مىباشد و اين بدون ترديد تدليس مىباشد . ولى ناگفته نماند در دو فرض ديگرى كه مىتوان تصوير نمود اين اشكال باز مندفع بوده و تدليس پيش نمىآيد و آن دو صورت عبارتند از : الف : اساسا نقل اجماع حجّت نباشد يعنى قائل شويم اجماع منقول چه اصطلاحى و چه غير آن دليل و حجّت نيست . ب : نقل مطلق دليل چه اجماع اصطلاحى و چه غير آن حجّت مىباشد . و وجه آن واضح است و نيازى بتوضيح بيشتر ندارد .