آن اكتفاء كردن جايز نباشد لاجرم نياوردن قرينه در كلام و بدين ترتيب ديگران را باشتباه انداختن موجب تدليس مىشود زيرا طبق مبناى مذكور وقتى شخص لفظ اجماع را در مقام استدلال اطلاق نمود ديگران توهّم مىكنند كه مقصود وى اتّفاق كلّ يعنى اجماع اصطلاحى است درحالىكه قصد وى امر ديگر است و چون بر مقصود خويش قرينه نياورده قهرا ديگران باشتباه افتاده و ادّعاى مزبور در سلك تدليس در مىآيد .
ولى اگر اساسا نقل اجماع حجّت نباشد يعنى قائل شديم كه اجماع منقول حجّت نيست يا ملتزم شديم به اينكه نقل مطلق دليل قطعى حجّت مىباشد پرواضح است كه نقل اجماع و نياوردن قرينه تدليس نمىشود .
نقل كلام صاحب معالم و اشكال برآن
از بيانى كه ذكر نموده و گفتيم نقل اجماع بدون قرينه بطور مطلق تدليس نمىباشد اشكالى كه بر كلام صاحب معالم متوجّه است روشن و ظاهر مىگردد .
وى بعد از آنكه فرموده وجه حجّت بودن اجماع اينست كه مشتمل بر رأى معصوم عليه السّلام است و براى مدّعاى خود بكلام محقّق ( ره ) استشهاد نموده و آن را نيكو دانسته است چنين فرموده :
عجب دارم از غافل بودن جمعى از علماء از چنين اصلى و اينكه چگونه سهلانگارى نموده و تسامح به خرج داده و در وقت نيازشان در مسائل فقهيّه باجماع آن را ادّعاء كرده حتّى در طىّ اين ادّعاها اجماع را عبارت از اتّفاق پارهاى از علماء دانسته و بدين ترتيب از معناى اصطلاحى آن عدول نموده بدون اينكه قرينهاى در كلامشان بياورند درحالىكه هيچ دليلى بر حجّيّت اتّفاق مزبور نداشته و معذلك آن را بجاى حجّت نقل كردهاند .
مرحوم مصنّف سپس در مقام اشكال بر اين كلام مىفرماين :
قبلا گفته شد و دانستى كه تسامح و مساهله اصحاب بىمورد نبوده و غرضشان از اطلاق اجماع نقل حجّت است و چون مناط حجّيّت اجماع در اتّفاق