حجّيّت آن را باور نداشته باشيم ممكن نيست كه بتوانيم حكم را در بعضى از مسائل مسلّمه اثبات نمائيم زيرا مدركى غير از اجماع وجود ندارد چه آنكه اگر مستند و مدركى هم باشد قابل اعتماد و استناد نيست نظير آنكه فقهاء فرمودهاند ارواث و ابوال حيوانات غير مأكول اللّحم نجس است و اهل اطّلاع و متتبّعين در فقه مىدانند كه اين حكم را با غير از اجماع نتوان ثابت كرد زيرا تنها دليلى كه در اين باب غير از اجماع در دست است اين روايت است كه امام عليه السّلام فرمودند :
اغسل ثوبك من ابوال ما لا يؤكل لحمه .
درحالىكه اين خبر صرفا دلالت بر وجوب شستن ثوب دارد امّا نجاست بول اساسا مدلول آن نبوده و به هيچ برهانى نمىتوان آن را اثبات كرد .
قوله : عند كثير ممّن يقول باعتبار الخبر : از اين تعبير چنين استفاده مىشود كه قائلى وجود ندارد كه اجماع منقول را حجّت دانسته و درعينحال خبر واحد را حجّت نداند ، زيرا حجّيّت اجماع متفرّع است بر حجّيّت خبر .
قوله : باعتبار الخبر بالخصوص : يعنى از باب ظنّ خاصّ .
قوله : نظرا الى انّه من افراده : ضمير در « انّه » به اجماع منقول و در « افراده » به خبر واحد راجع است .
قوله : فيشمله ادلّته : ضمير منصوبى در « يشمله » باجماع منقول و ضمير مجرورى در « ادلّته » به خبر واحد عود مىكند .
قوله : و المقصود من ذكره هنا : ضمير در « ذكره » به اجماع منقول عائد است .
قوله : ظاهر اكثر القائلين باعتباره بالخصوص الخ : از تعبير مرحوم مصنّف در اين عبارت اينطور استفاده مىشود كه برخى هستند كه اجماع را از باب ظنّ خاصّ حجّت دانسته و درعينحال براى اثبات آن به ادلّه خبر واحد متمسّك نشدهاند .
ولى همانطورىكه برخى از بزرگان گفتهاند وجود چنين قائلى معلوم نيست .
قوله : فهو عندهم كخبر صحيح : ضمير « هو » به اجماع منقول راجعست .
قوله : لانّ مدّعى الاجماع الخ : علّت است براى عالى السّند بودن .
قوله : من الاقسام : مثل اينكه اجماع منقول نيز همچون خبر صحيح ، موثق ، ضعيف ، آحاد ، مستفيض ، مسند ، مرسل دارد .
قوله : و يلحقه ما يلحقه من الاحكام : ضمير منصوبى در « يلحقه » به اجماع
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 343
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٤٣