من متعلّقات الاحكام ممّا لا يحصى و ان لم يكن الكثرة بحيث يوجب التّوقّف فيها محذورا .
و لعلّ هذا المقدار مع الاتّفاقات المستفيضة كاف فى المطلب فتأمّل .
و سيتّضح هذا زيادة على هذا إن شاء الله تعالى .
ترجمه :
رجوع مرحوم مصنّف و تمسّك وى بانصاف بر حجّيّت قول اهل لغت
سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
پس از سپردن مطالب مذكور بخاطر و ضبط آنچه گفته شد اكنون مىگوئيم :
ولى انصاف اينست كه موارد احتياج بقول اهل لغت اينطور نيست كه گفته شد بلكه اصلا مىتوان ادّعاء نمود در تفاصيل معانى و موضوع له الفاظ نياز ما بمراجعه باهل لغت فوق حصر و حدّ است زيرا اگرچه معانى اجمالى لغات براى ما معلوم و مشخّص است ولى علم بتفصيل آنها بهطورىكه بتوانيم دخول افراد مشكوك يا خروجشان را از هم ممتاز نمائيم بدون مراجعه به قول ايشان ممكن نيست چنانچه در الفاظ وطن « محل سكونت » مفازه « بيابان » تمر « خرما » فاكهه « ميوه » كنز « گنج » معدن « مال مذخور در زير زمين » غوص « استخراج اشياء قيمتى از زير آب » و غير اينها از الفاظ ديگرى كه احكام شرعى به آنها تعلّق دارد براى درك معانى حقيقى و يافتن مقصود تفصيلى ملزم و مجبوريم به كلام اهل لغت در كتب مربوط به ايشان رجوع نمائيم .
گواينكه كثرت اين موارد البتّه به حدّى نيست كه توقّف و مراجعه نكردن بقول اهل لغت موجب محذور و اشكال شود .
بنابراين بايد گفت :
همين مقدار از نياز بانضمام ادّعاى اجماعات و اتّفاقات كه بطور مستفيض نقل شده در حجّيّت قول لغوى كافيست « فتأمّل » .
و به زودى انشاءالله تعالى بيش از اين توضيح خواهيم داد .