جز از طريق مراجعه بقول لغوى ممكن نمىباشد .
دفع
زيرا اين توهّم دفعش به آنست كه بگوئيم :
اكثر موارد لغات به استثناى اندكى از آنها همچون لفظ « صعيد » و مانند آن از طريق عرف و لغت معلوم و محرز است .
و در هيآت تركيبى نيز نيازى به قول اهل لغت نيست بلكه متّبع قواعد عربيّهاى است كه از استقراء قطعى و اتّفاق ادباء يا تبادر به ضميمه اصالة عدم القرينه بدست آمده است چه آنكه بسا به واسطه تبادر اوضاع اصلى و موضوع له حقيقى الفاظ را معيّن و مشخّص مىتوان نمود چنانچه در صيغه « افعل » يا جمله شرطيّه و يا جمله وصفيّه به كمك همين تبادر معناى آنها معلوم و مشخّص شده است .
فلذا مىبينيم كه حضرات در اثبات مفهوم وصف بفهم ابو عبيده تمسّك نموده و اين حديث را مورد استدلال قرار دادهاند .
در حديث است كه سائل مىپرسد :
لى الواجد تحلّ عقوبته .
( بدهكارى دارم واجد مال و متمكّن از پرداخت قرضش ، آيا در شدّت و فشار قرار دادنش جايز است ) .
در جواب گفته مىشود :
تحل عقوبته .
( مىتوان وى را در فشار قرار داد ) .
ابو عبيده گفته است از كلمه « الواجد » كه وصف است مىتوان اين معنا را استفاده نمود كه غير واجد را نتوان عقوبت كرد و در شدّت قرار داد .
يعنى وى براى اثبات مفهوم در وصف به تبادر متمسّك شده و حضرات نيز تبادر و فهم وى را مناط و ملاك استدلال قرار دادهاند .
و غير اين مورد از موارد ديگرى كه بفهم و تبادر نزد اهل لسان استشهاد و استدلال گرديده است و گاهى نيز به واسطه همين تبادر وضع به معناى اعم از حقيقت و مجاز را اثبات كردهاند نظير تمسّك به تبادر در مجازاتى كه بقرائن مقاميّه محفوف و