ناگفته نماند : اينطور نيست كه انسداد باب علم در اعتبار اين ظنون هيچ نقشى نداشته باشد چه آنكه حكمت اعتبار و حجّت بودن اين ظنون اينست كه در غالب موارد اين ظنون باب علم مسدود مىباشد منتهى نفس اين انسداد موجب حجّت بودن اين ظنون نشده بلكه همانطورىكه گذشت دليل علىحده و مستقل آن را از اصل اوّلى كه حرمت عمل بظنّ است خارج نموده .
منظور از ظنّ مطلق
در قبال لفظ « ظنّ خاصّ » مىبينيم كه از عبارت « ظنّ مطلق » نيز بسيار نام برده مىشود منظور از اين كلمه آنست كه :
هر ظنّى كه صرفا دليلى غير از انسداد باب علم در احكام شرعى براى حجّيّت آن در دست نباشد آن را ظنّ مطلق گويند .
بنابراين پرواضح است كه در زمان انفتاح و دسترسى بعلم عمل به اين گونه ظنون ممنوع و حرام مىباشد .
قوله : عدم حجّيّة الظّنّ هنا : مشار اليه « هنا » مقامى است كه از ظنّ جهت تشخيص ظواهر استفاده مىشود .
قوله : عدا وجوه ذكروها الخ : وجوهى كه براى حجّيّت قول اهل لغت به آن تمسّك شده عبارتند از :
الف : اجماع قولى و عملى .
ب : بناء عقلاء و هر ذوفنّى بر عمل نمودن بقول ايشان .
ج : اضطرار و حاجت به حجّت بودن قول ايشان .
د : انسداد باب علم به احكام شرعى .
قوله : و هى حجّيّة قول اللّغويّين : ضمير « هى » به جزئى راجع است و تأنيث آن باعتبار خبر يعنى حجّيّت مىباشد .
قوله : فانّ المشهور كونه من الظنون الخاصّة : ضمير در « كونه » به قول لغوى راجع است .
قوله : الّتى ثبت حجّيّتها الخ : ضمير در « حجّيّتها » به ظنون خاصّه راجع است .
قوله : و ان كانت الحكمة فى اعتبارها : يعنى اعتبار ظنون خاصّه .