باشد اگرچه خطابات شامل ايشان بشود درحالىكه اين امر قابل التزام نيست .
زيرا اگر فرض نموديم كه خطابات شامل غائبين مىباشد لازمه اين فرض آنست كه ظنّ مستفاد از آنها براى ايشان از باب ظنّ خاصّ حجّت است .
نتيجه گفتار
نتيجه گفتار آنكه :
تفصيل مرحوم محقّق قمى مبتنى بر آنست كه قرآن در حق غائبين در صورتى از باب ظنّ خاصّ حجّت است كه خطاب شامل ايشان بشود و در غير اين صورت حجّيّت آن از باب ظنّ مطلق مىباشد و اين تفصيل از نظر مرحوم مصنّف متين و صحيح نيست زيرا اگر ظنّ خاصّ از مشافهاى كه ناشى از ظنّ بعدم غفلت است حاصل شود اصلا در حق غائبين تصوير ندارد و لو خطاب شامل ايشان بشود چون فرض غائب بودن با مشافه اساسا قابل جمع نيست .
و اگر ظنّ خاصّ مستند به اصالة عدم القرينه است پس بايد ظهورات قرآنى و خطابات فرقانى براى غائبين از باب ظنّ خاصّ حجّت باشد اگرچه شامل ايشان نشود زيرا اجراء اصالة عدم القرينه منحصر به مخاطب و مقصود بالافهام نيست ازاينرو تفصيل ياد شده را نمىتوان پذيرفت .
قوله : لعدم جريان اصالة عدم الغفلة فى حقّهم مطلقا : مقصود از « مطلقا » اينست كه چه خطاب را شامل ايشان بدانيم و چه ندانيم .
قوله : فما ذكره من ابتناء الخ : فاعل « ذكره » ضميرى است كه به محقّق قمى راجع است .
قوله : و ان كان هو الحاصل الخ : ضمير « هو » به ظنّ مخصوص راجع است .
متن : و ممّا يمكن ان يستدلّ به ايضا زيادة على ما مرّ ، من اشتراك ادلّة حجّيّة الظّواهر من اجماعى العلماء و اهل اللّسان ، ما ورد فى الاخبار المتواترة معنا ، من الامر بالرّجوع الى الكتاب و عرض الاخبار عليه ، فانّ هذه الظّواهر المتواترة حجّة للمشافهين بها ، فيشترك غير المشافهين فيتمّ المطلوب كما لا يخفى .