براى مردم بيان كنند .
از طرف ديگر مىبينيم كه وجود مقدّس حضرت نبوىّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردم را از تفسير بآراء نسبت به قرآن نهى و زجر فرموده .
و نيز حضرات علماء و دانشمندان فرمودهاند :
اصل اوّلى عدم عمل بظنّ بوده مگر ظنونى را كه دليل از اصل آنها را خارج كرده است .
شرح مقصود
حاصل كلام ايشان در اين مقدّمه اينست كه :
اخذ بظنون و عمل به آنها جايز نيست و قرآن شريف باعتبار شمولش بر ظواهر كثيره كه مفيد ظنّ بوده و احيانا از دلالت بر ظنّ نيز قاصر مىباشند قابل استناد و تمسّك نيست و براى اثبات اين امر زمينه را با اين بيان فراهم مىسازد كه در اصل لغات همانطورىكه متشابه وجود داشته و چهبسا لفظى پيدا مىشود كه معنايش معلوم نبوده و داراى مفهوم محصّلى نمىباشد همچون الفاظ مشترك كه بدون قرينه معيّنه ذكر كردند عينا در مصطلحات نيز كلمات و تراكيبى يافت مىشوند كه معنايشان معلوم و محرز نيست .
مثلا ممكنست شخصى به مخاطبين خود خاطر نشان كند كه چهبسا ممكنست عمومات را استعمال نموده و از آنها خصوص را اراده كرده باشد بدون اينكه قرينهاى برآن قرار دهد .
يا احيانا كسى را مورد خطاب قرار داده ولى ديگرى مقصودش باشد .
و بديهى است كه از كلام چنين شخصى با اين مقدّمه هرگز قطع و جزم بلكه ظنّ نيز به مرادش حاصل نمىشود چنانچه قرآن شريف نيز از همين قبيل است و شاهد بر اين مدعا فرموده حقتعالى است كه خود در اين كتاب عزيز به اين امر تصريح نموده و فرموده است :
مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ
الى آخر الآية .
و مؤيّد ديگر نهى نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه مردم را از تفسير برأى بر حذر داشته و اين نيست مگر به جهت آنكه مقصود را از ظواهر قرآنى نمىتوان تحصيل نمود .