قوله : لكنّ الظّاهر انّ المراد بالرّأى هو الاعتبار العقلى الخ : برخى از محقّقين فرمودهاند :
بنابراين مقصود از تفسير برأى عبارت مىشود از تفسير به مقتضاى هواى نفس و ميل طبع جهت تصحيح غرض و اثبات مدّعاى فاسد خود به برخى از آيات درحالىكه چهبسا خود مىداند كه مراد از آيه چنين معنائى نباشد ولى از باب اينكه نظرش تلبيس امر بر خصم مىباشد با ظاهرى فريبنده و صورتى حق بجانب بدون اينكه نشانى از كذب و خلاف در خود ابراز و اظهار كند آيه را بر معناى مطلوب خود حمل كند همچون استدلال فرقه ضالّه مجسمه به آيه شريفه :
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
يا آيه شريفه :
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ
و امثال اين آيات .
البته اين نحو از تفسير گاهى همانطورىكه اشاره شد با علم بر خلاف صورت مىگيرد و زمانى با جهل و عدم اطّلاع تحقّق مىيابد چه آنكه شخص بمجرّد تمايل فهمش بوجهى كه با غرضش موافق و مطابق است و عقلش آن را بر ساير وجوه ترجيح مىدهد لفظ آيه را برآن حمل كرده و با اصرار و عباراتى مؤكد به طرف مىقبولاند كه معناى آيه چنين مىباشد و بدينوسيله خود را مصداق الفاظ و تعبيرات اخبار مذكور يعنى من فسّر القرآن برأيه قرار مىدهد چه آنكه ظاهر اين حديث آنست كه رأى و نظر شخص را وادار بر تفسير قرآن كند بهطورىكه اگر چنين رأى و نظرى نمىداشت هرگز آيه را بر معناى مزبور حمل نمىكرد .
و بهر تقدير اينگونه از تفسير از نظر قاطبه علماء اماميّه حرام و غير جايز است بدون اينكه فرقى باشد بين آنكه غرض مفسّر از اعمال رأى و اظهار نظر اثبات امر فاسد و منكرى باشد يا برآن هدف صحيحى را مترتّب نمايد .
قوله : فلا يشمل حمل ظواهر الكتاب الخ : ضمير مستتر در « لا يشمل » به الرّأى راجع است .
قوله : على معانيها اللّغويّة : ضمير مؤنث به « ظواهر » راجعست .
قوله : و حينئذ فالمراد بالتّفسير الخ : مقصود از « حينئذ » اينست كه و حين انّ المراد بالرّأى هو الاعتبار العقلى فالمراد الخ :
قوله : امّا حمل اللّفظ على خلاف ظاهره : مشروط به اينكه منشا و انگيزه اين حمل استقلال نظر و اعتماد به رأى باشد .