شرح مقصود
قوله : و دعوى الخ : كلمه « دعوى » مبتداء و خبرش « مدفوعة » است كه در چند سطر بعد آمده .
قوله : الفعل الّذى يتحقّق به التّجرّى : ضمير در « به » به « الفعل » راجع است و مقصود از فعلى كه تجرّى بواسطهء آن تحقّق مىيابد تنها امر وجودى نظير شرب مايعى كه يقين به خمر بودنش هست نمىباشد بلكه مراد اعمّ از آن است بنابراين ترك قتل مؤمن با قطع به مهدور الدّم بودنش نيز از مصاديق فعلى است كه مورد بحث است اگرچه ظاهر و عنوان فعل صرفا امور وجودى را شامل مىگردد .
بلكه مقصود از « الفعل الّذى الخ » در اينجا صرفا ترك مىباشد .
قوله : لكونه مجهول العنوان : ضمير در « لكونه » به « الفعل » راجع است و مقصود از « مجهول العنوان » اينست كه متجرّى نمىداند كه عنوان تركش ، ترك قتل مؤمن است .
قوله : لكنّه لا يمتنع ان يؤثّر فى قبح ما يقتضى القبح : ضمير در « لكنّه » به « الفعل » راجع است و مراد از « ما يقتضى القبح » تجرّى مىباشد .
و حاصل مقصود اينست كه ترك قتل مؤمن در واقع گرچه باعتبار مجهول بودن عنوانش متّصف بقبح و حسن نيست و از افعال صادره هستند به اختيار محسوب نمىشود و قطعا افعالى در اشياء مؤثّرند كه از روى اختيار و علم صدور يابند ولى در عين حال ممكنست بگوئيم تأثير گذاردن اين افعال استحالهاى ندارد يعنى مىتوان گفت ترك قتل مؤمن قابليّت اين معنى را دارد كه جلو قبح تجرّى را گرفته و آن را رفع نمايد و مثل ترك قتل در اينجا مثل نوشيدن ترياق است كه اثر سمّ را در بدن رفع مىنمايد چه خورنده آن از روى علم و اختيار به تناولش مبادرت ورزد و جهلا مرتكب آن شود .
و به عبارت ديگر : بعضى اشياء اثر تكوينى و وضعى داشته و اين اثر از آنها جداشدنى نيست چه در محلّ قابل تحقّق و حلول نمايند و چه در غير آن ، حال مدّعى اينست كه ترك قتل مؤمن ممكنست از اين قبيل بوده و هيچ امتناع و استحالهاى در
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 98
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٨