تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
و حاصل مقصود آنست كه : اگر پذيرفتيم كه ممكنست در تجرّى صفت و جهتى عارض شود كه عنوان قبح را به حسن مبدّل كند يعنى قبول كرديم كه ذاتا قبيح نبوده و علّت تامّه براى قبح نمىباشد . قوله : لكنّه باق على قبحه الخ : ضمير در « لكنّه » و « قبحه » به تجرّى راجعند . و كلمه « ما » در عبارت « ما لم يعرض » مصدريّه زمانيّه بوده و ضمير در « له » به تجرّى نيز راجعست بنابراين معناى عبارت و حاصل مقصود اينست : لكن تجرّى تا مادامىكه جهت ياد شده برآن عارض نشده به قبح خود باقى است . قوله : و ليس ممّا لا يعرض له فى نفسه حسن و لا قبح : ضمير مستتر در « ليس » به تجرّى راجع بوده و ضمير در « له » به ماء موصوله در « ممّا » عود مىكند و حاصل مقصود اينست كه تجرّى از افعالى نيست كه ذاتا نه حسن بوده و نه قبيح و در اتّصاف به هريك نياز به جهت عارضه‌اى دارد كه به واسطه عروض آن متّصف به يكى از آن دو شود . قوله : الّا بملاحظة ما يتحقّق فى ضمنه : ضمير فاعلى در « يتحقّق » به تجرّى و ضمير مجرورى در « ضمنه » به ماء موصوله راجع است . قوله : عدم كونه علّة تامّة للقبح كالظلم : ضمير در « كونه » به تجرّى راجع است و حاصل مقصود اينست كه : چنانچه گفته شد تجرّى علّت تامّه براى حصول صفت قبح است و از باب اينكه تخلّل بين علّت و معلول و تخلّف معلول از علّت عقلا ممكن نيست لاجرم تحقّق تجرّى از تحقّق صفت قبح غير ممكن است همان‌طورىكه ظلم نيز چنين مىباشد بلكه بايد گفت تجرّى فردى از افراد يا قسمى از اقسام ظلم است چه آنكه ظلم به معناى وضع هر چيز در غير مكانش مىباشد و پرواضح است كه اين معنا بر تجرّى نيز قابل انطباق است . قوله : فلا شكّ فى كونه مقتضيا له : ضمير در « كونه » به تجرّى و در « له » به قبح عائد است و حاصل مقصود اينست كه :
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 94 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى