ترجمه : اشكال دوّم
بفرض قبول كنيم عروض جهتى كه باعث حسن تجرّى گردد ممتنع و مستحيل نباشد ولى مىگوييم :
تا مادامىكه اين جهت عارض نشده تجرّى به صفت قبحش باقى است چه آنكه تجرّى از امورى نيست كه ذاتا و فى نفسه داراى حسن يا قبح نبوده مگر به ملاحظه جهتى كه تجرّى در ضمن آن تحقّق مىيابد .
تقرير ديگر
و به عبارت روشنتر بفرض تجرّى همچون ظلم علّت تامّه براى قبح نباشد بدون شكّ مقتضى براى آن بوده و قطعا از افعالى نيست كه عقل نتواند به ملاحظه خودش و با قطع نظر از جهات عارضه برآن حسن يا قبحش را درك كند .
و وقتى اين معنا را ملتزم شديم بايد بگوئيم :
ارتفاع قبح از آن منوط است بانضمام جهتى كه بواسطهء آن قبح تجرّى جبران شده و بجاى آن صفت حسن پيدا شود نظير دروغى كه بواسطهء آن پيغمبرى را از مرگ نجات دهند چه آنكه دروغ مقتضى قبح است ولى وقتى جهتى مانند نجات پيامبر از خطر مرگ با آن صورت گرفت لا جرم قبحش مرتفع شده و بجاى آن به صفت حسن متّصف مىگردد .
و پرواضح است كه مثال ترك قتل مؤمن در كلام مرحوم صاحب فصول از اين قبيل نمىباشد زيرا ترك قتل مؤمن ذاتا و فى نفسه باعتبار اينكه در حال جهل تارك فرض شده نه حسن دارد و نه قبح چنانچه فعل قتل نيز در اين حال همينطور مىباشد و لذا خود مرحوم صاحب فصول در كلامش اعتراف نمود اگر عبد ، مؤمن را هم بكشد چون جهل داشته معذور مىباشد .
شرح مقصود
قوله : انّه لو سلّم انّه لا امتناع فى ان يعرض له جهة محسّنة : ضميرهاى در « انّه لو سلّم » و « انّه لا امتناع » به معناى شأن است و ضمير در « له » به تجرّى راجعست .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٣