ازاينرو ترك قتل وى نه از باب تجرّى است بلكه از قبيل انقياد و صرف اطاعت و تحصيل رضاى مولا است .
جواب
مرحوم صاحب فصول در دفع چنين توهمى مىفرماين :
احتمال ياد شده كافى در ترك امتثال فرمان مولا نمىباشد مگر آنكه با واقع مطابق آيد يعنى مطابقت احتمال با واقع را عبد احراز نمايد ولى اگر صرفا احتمال و خيال باشد مجوّز مخالفت نيست فلذا عقلش وى را به عمل بطريق منصوب ملزم و موظّف مىداند چه آنكه امر دائر است بين اينكه به طريق معيّن شده عمل كند و بدين ترتيب از عقاب مخالفت با فرمان مولا سالم مانده و بين اينكه جانب احتمال را گرفته و به آن ترتيب اثر دهد كه به گمان قوى از عقاب مستخلص نمىباشد و پرواضح است كه در چنين موردى عقل حاكم است كه به طريق عمل نمايد و خود را از عقاب برهاند .
شرح مقصود
قوله : و اظهر من ذلك : مشار اليه « ذلك » مثال اشتباه مؤمن بكافر است .
و وجه اظهريّت اجلّ شأن بودن نبىّ و وصىّ نسبت به مؤمن مىباشد .
قوله : بقتل عدوّ له : ضمير در « له » به مولا راجع است .
قوله : فصادف العبد ابنه : يعنى ابن مولى .
قوله : و زعمه ذلك العدوّ : فاعل « زعمه » عبد و مفعولش ضميرى است كه به ابن راجع است .
قوله : اذا اطّلع على حاله لا يذمّه : فاعل « اطلع » ضميرى است كه به « مولى » راجع بوده و ضمير مجرورى در « حاله » و ضمير مفعولى در « يذمّه » به عبد عود مىكند .
قوله : بل يرضى به : ضمير فاعلى در « يرضى » به مولى و ضمير مجرورى در « به » به « هذا التّجرّى » عائد است .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 87
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٧