موردى كه خود شخص به واسطه فحص كامل آن را تحصيل نموده باشد و بهر تقدير مرحوم مصنّف غرضشان از اين عبارات اينست كه بفرمايند اجماع زمانى مفيد علم و قطع است كه محقّق و محصّل باشد درحالىكه چنين اجماعى وجود ندارد .
قوله : و المسألة عقليّة : اين عبارت اشاره است به حجّت نبودن اجماع در مورد بحث از جهت ديگر و حاصل آن اينست كه :
اجماع در مسائل فقهى و شرعى حجّت است باعتبار اينكه از رضايت معصوم عليه السّلام كاشف مىباشد ولى در مسائل عقلى همچون مسئله مورد كلام نمىتوان به آن تمسّك نمود زيرا اتّفاق و اجماع علماء بر امر عقلى كشف از رأى معصوم عليه السّلام نمىكند تا به اين عنايت حجّت باشد حتّى در موردى كه اجماع محصّل و محقّق باشد چه رسد به موردى كه مسألهاى مورد اختلاف بوده بسيارى از اهل دانش در آن مخالف باشند همچون همين مسئله چنانچه از شهادت مرحوم علّامه در كتاب نهايه اينطور بدست مىآيد كه در مسئله تجرى كثيرى از فقهاء و اصوليّين قائل به عدم حرمت مىباشند .
قوله : و المنقول منه ليس حجّة : ضمير در « منه » به اجماع راجعست و مقصود از اجماع منقول آنست كه خود شخص اجماع را تحصيل نكرده باشد بلكه شخص عادلى آن را نقل و ادّعاء كرده است .
قوله : و امّا بناء العقلاء الخ : حاصل مقصود مصنّف عليهالرّحمه اينست كه :
اوّلا : قبول نداريم كه بناء عقلاء بر اين باشد متجرّى را مذمّت كنند .
ثانيا : بفرض اينكه ايشان چنين بناء و سيرهاى داشته باشند مذمّتشان بر صدور فعل نيست بلكه ازاينرو وى را مورد ملامت و سرزنش قرار مىدهند كه فعل صادر كاشف است از اينكه در وى صفت شقاوت و خباثت وجود دارد و حاصل مذمّت باعتبار قبح فاعلى است نه قبح فعلى .
قوله : عن وجود صفة الشّقاوة فيه : ضمير در « فيه » به متجرّى راجعست .
قوله : لا على نفس فعله : يعنى فعل متجرّى .
قوله : كمن انكشف لهم من حاله : ضمير در « لهم » به عقلاء و در « حاله » به
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 69
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٩