شرح مقصود
قوله : انّ المعلوم اجمالا الخ : تعبير به « معلوم اجمالى » بهتر است از « علم اجمالى » زيرا در علم و صفت يقين اجمال و ابهامى وجود ندارد چه آنكه علم عبارتست از انكشاف و پرواضح است كه امر آن مردّد بين وجود و عدم است به اين معنا كه صفت انكشاف يا وجود دارد و يا معدوم است و همچون معانى مقول بتشكيك نيست كه داراى مراتب باشد بنابراين اجمال و تفصيل صفت براى معلوم است نه علم و به عبارت ديگر در عبارت العلم الاجمالى و التّفصيلى كه در تعبيرات بسيار ديده مىشود وصف « الاجمال » و « التّفصيل » از باب وصف به حال متعلّق موصوف است .
قوله : يقع تارة فى اعتباره : يعنى اعتبار علم اجمالى .
قوله : و انّ الحكم المعلوم بالاجمال : جمله « انّ الحكم » در تأويل مصدر و معطوفست به « اثبات التّكليف » .
قوله : فى التّنجّز على المكلّف الخ : حاصل مقصود مرحوم مصنّف اينست كه :
در اثبات تكليف و تنجّز آن بر مكلّف آيا علم اجمالى كافيست به اين معنا همانطورىكه به واسطه علم تفصيلى به حكم تكليف تحقّق مىيابد با علم اجمالى نيز تكليف حاصل شده و مكلّف ملزم است به امتثال و اطاعت از آن ، يا اثبات و تنجّز حكم صرفا بعلم تفصيلى صورت گرفته و وجود علم اجمالى كالعدم به حساب آمده و همچون جهل تلقّى مىگردد ازاينرو معلوم بالاجمال مثل مجهول مطلق مىماند .
و مآل اين گفتار همانطورىكه برخى از محقّقين فرمودهاند به اينست كه با علم اجمالى تكليف ثابت نشده و معلوم اجمالى مانند مجهول مطلق مىباشد يعنى جهل به مكلّف به عذر و مانع از ثبوت تكليف است همانطورىكه جهل باصل تكليف عذر به حساب مىآيد ، ازاينرو مكلّف در ترك نماز ظهر و جمعه با اينكه علم بوجوب يكى از اين دو دارد ولى معذلك معذور است .
قوله : بالموافقة الاجمالية : معناى موافقت اجمالى آنست كه مكلّف يقين دارد كه مطلوب مولا را آورده ولى نمىداند مطلوب كدام است مثلا چون لباس طاهرش مشتبه بين دو جامه است ، دو نماز بخواند كه پس از خواندن دو نماز يقين پيدا مىكند كه
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 210
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١٠