عمل به آن ذاتى و عقلى است و نيازى بجعل شارع نفيا و اثباتا ندارد مضافا به اينكه اگر شرع از آن منع كند مستلزم تناقض مىباشد .
قوله : و العجب انّ المعاصر مثّل لذلك الخ : مشاراليه « ذلك » حجّت بودن قطع در صورتى كه منع و نهى از آن وارد نشده باشد ، مىباشد .
و وجه تعجّب مرحوم مصنّف اينست كه استشهاد صاحب فصول به مثالى كه آورده ارتباطى با بحث در اينجا ندارد زيرا مورد بحث چنانچه از ظاهر كلام صاحب فصول برمىآيد قطع طريقى است نه قطعى كه بعنوان موضوع ملاحظه شده درحالىكه استشهاد بمثال از قبيل قطع موضوعى مىباشد .
قوله : و فساده يظهر الخ : ضمير در « فساده » به مثال راجعست و وجه فساد همان است كه اشاره شد يعنى كلام در قطع طريقى است ولى مثال قطع موضوعى مىباشد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 207
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠٧