تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
قوله : بالرّجوع الى ما دلّ على عدم الوجوب : كلمه « بالرّجوع » جارّ و مجرور ، متعلّق است به « يحكم » و مقصود از « ما دلّ على عدم الوجوب » برائت مىباشد .

[ مؤلّف گويد : ]

حاصل مقصود مرحوم مصنّف از اين فقره اينست كه قاطع درحالىكه به حكم يا موضوعى قاطع و جزم دارد هرگز به خلاف آن التفات و توجّهى ندارد پس چگونه معقول است وى را بخلاف قطعش مكلّف نمود . مثلا اگر قطع داشت به بول بودن مايعى يقينا از آن اجتناب مىكند حال چگونه مىتوان وى را مكلّف بعدم اجتناب كرد يا بوى بگوئيم به برائت يا استصحاب عدم نجاست رجوع نما . قوله : و القاطع بانّه صلّى ثلاثا بالبناء على انّه صلّى اربعا : كلمه « القاطع » معطوف است به « القاطع بالتّكليف » و كلمه « بانّه » جارّ و مجرور ، متعلّق است به « القاطع » . و « بالبناء » جارّ و مجرور ، متعلّق است به « يحكم » . قوله : و ان اريد بذلك : مشاراليه « ذلك » عدم اعتبار قطع قطّاع است . قوله : وجوب ردعه عن قطعه و تنزيله الى الشّكّ : ضمير در « ردعه » و « قطعه » به قطّاع و در « تنزيله » به قطع راجع است . قوله : او تنبيهه على مرضه ليرتدع بنفسه : ضمير در « تنبيهه » و « مرضه » و « يرتدع » و « بنفسه » تمام به قطّاع راجعست . قوله : و لو بان يقال له : ضمير در « له » به قطّاع عود مىكند . قوله : لو فرض عدم تفطّنه لقطعه بانّ اللّه يريد الواقع منه : كلمه « عدم » نائب فاعل است براى « فرض » و « تفطّنه » مضاف اليه آن بوده و ضمير مجرورى به قطّاع راجعست . و « لقطعه » جارّ و مجرور ، متعلّق است به « تفطّنه » و ضمير مجرورى در « لقطعه » به قطّاع راجع مىباشد و اضافه « قطع » به ضمير از قبيل اضافه مصدر به فاعلست .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 196 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى