تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و بديهى است بنابراين روايت به جهت ردّ عمل بقياس و استحسان است كه دأب عامّه و رسم ايشان مىباشد و هيچ ارتباطى به استنباط مناط و ملاك حكم با عقل ندارد .

جواب

مرحوم مصنّف در جواب از اين دو ايراد مىفرماين : گرچه ظاهر اين روايت همان است كه در ايراد اوّل يا دوّم ذكر شد ولى برگشت هر دو به اين است كه ابان در استنباط حكم و در مقام كشف آن به عقل خويش رجوع نموده بود و چون فرموده امام عليه السّلام را با مناط مستنبط عقلى خويش سازگار نمىديد لاجرم روايت را بمجرّد سماع در عراق مردود مىانگاشت يا پس از استماع از حضرتش عليه السّلام تعجّب مىكرد فلذا امام عليه السّلام وى را مورد عتاب قرار داده و بوى فرمودند چرا از طريق مقدّماتى وارد مىشوى كه تو را بخلاف واقع بكشاند و در رسيدن به حكم به مناطى دست يا بى كه غلط و اشتباه باشد . در نتيجه بايد گفت برگشت آنچه در دو ايراد گفته شد به مدّعاى ما رجوع مىكند و همان مطلبى را كه ما درصدد اثباتش بوديم تثبيت مىنمايد . قوله : المقدّمات المفضية : كلمه « مفضيه » با فاء و به صيغه اسم فاعل يعنى كشاننده . قوله : و الاستعانة بها : ضمير در « بها » به مطالب عقليّه راجعست . قوله : و الانتقال منه اليه : ضمير در « منه » به مناط و در « اليه » به حكم راجع است . قوله : على طريق اللمّ : طريق لمّى آنست كه از علّت به معلول استدلال نمايند . قوله : لانّ انس الذّهن بها : ضمير در « بها » به مطالب عقليّه عود مىكند . قوله : فقد يصير منشا لطرح الخ : يعنى علّت عدم جواز خوض در مسائل عقلى اينست كه ذهن با اين مطالب انس مىگيرد و پس از حصول انس سبب مىشود امارات و ادلّه نقلى طرح گردد .