برخى خود را در مقابل حضرات معصومين سلام اللّه عليهم قرار داده و به اين وسيله نمودار مىكردند كه وجود حجج هيچگونه اثر و نقشى در بيان احكام الهى ندارد ازاينرو اخبار ياد شده براى تخطئه اين فكر و برچيدن اساس اين نحو از اعمال و حركات صادر شدهاند .
و با قطع نظر از اين جهت مىگوييم :
اساسا چنين واقع نشده كه دليل عقلى قطعى بر حكمى دلالت كند كه با مدلول دليل نقلى بهطورى مخالفت داشته باشد كه جمع بين آن دو بههيچوجهى امكانپذير نباشد و اگر هم واقع باشد در نهايت قلّت و ندرت بوده بلكه ما با آن برخورد ننموده و از وجودش خبرى نداريم .
پس وقتى حال بدين منوال بود و امرى در چنين ندرت وجودى و وقوعى باشد شايسته نيست در اين اخبار كثيره چنين اهتمامى برآن نشان داده شود ازاينرو بايد گفت مقصود از اخبار مذكوره همان است كه گفته شد يعنى اهتمام در آنها به منظور تخطئه و ردّ نمودن فكر فاسد برخى است كه اصلا در احكام شرعى خود را از مسئله اوصياء و ائمّه طاهرين مستغنى مىبينند .
از اين گذشته اگر به ظاهر اخبار ياد شده بخواهيم اعتماد كنيم اين ظاهر مقتضى است كه حكومت عقل و لو با عدم وجود معارض منفى باشد درحالىكه اين معنا حتّى از نظر اخباريّين مقبول و مسموع نيست چه آنكه ايشان حكم عقل در صورت عدم وجود معارض را قبول دارند .
شرح مقصود
قوله : اوّلا نمنع مدخليّة الخ : حاصل مقصود مصنّف ( ره ) اينست كه اطاعت احكام مجعوله از جانب حقّ تعالى امرى است محبوب و مرغوب بلكه در برخى موارد واجب
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 163
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٣