ظاهرش معارضه است يافت شود بايد طرح شود و در صورت عدم امكان طرح لازمست آن را تأويل كنند و در مقابل هرگاه از دليل نقلى قطع حاصل شود نظير قطع مستفاد از اجماع تمام شرايع بر حدوث زمانى عالم هرگز ممكن نيست از دليل عقلى قطعى بر خلاف آن قائم شود نظير دليل عقلى « استحاله تخلّف اثر از مؤثّر » .
و اگر همچنين دليلى قائم شود و بحسب ظاهر توهّم شود قطع از آن حاصل شده در واقع اين صورت برهان است كه در مقابل قطع حاصل و بداهت مستفاد از دليل نقلى شبههاى بيش نمىباشد .
لازم بتذكّر است تعارضى كه ذكر شد هرگز در عقل بديهى از قبيل « الواحد نصف الاثنين » يا عقل فطرى خالى از شوائب اوهام جارى نمىباشد به اين معنا كه اگر در مورد قيام دليل نقلى و حصول قطع از آن يكى از اين دو دليل عقلى قائم شود لازم است كه ملتزم شويم قطع مستفاد از دليل نقلى قطع نبوده و هرگز با اين دو دليل معارض نمىباشد چه آنكه ادلّه قطعيّه نظريّه در نقليّات مضبوط و محصور و مشخّصند و در بين آنها دليلى سراغ نداريم كه با عقل بديهى يا فطرى تصادم و تعارض كند .
شرح مقصود
حاصل مقصود مرحوم مصنّف اينست كه :
در نفس واحد و شخص فارد هرگز نسبت به شىء واحد و مشخّصى دو قطع بخلاف حاصل نمىشود .
با توجّه به اين امر مىگوييم : پس اگر از دليل عقلى نسبت بمطلب و حكمى قطع حاصل شود هرگز ممكن نيست دليل نقلى قطع بر خلاف در قاطع ايجاد نمايد و به عبارت ديگر هرگز دليل نقلى نمىتواند در عرض آن موجب قطع بخلاف شده و بدينوسيله با دليل عقلى مزبور معارضه كند .
ازاينرو اگر در چنين موقعيّتى دليل نقلى مخالف با دليل عقلى مزبور وارد شود اگر طرحش ممكن بود بايد طرح و در غير اين صورت لازمست تأويل شود يعنى در دلالت و مضمونش مىبايد تصرّف نمود .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 155
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٥