متن : و فى تقديم النّقلى على العقلى الفطرى الخالى عن شوائب الاوهام ، مع انّ العلم بوجود الصّانع جلّ ذكره امّا ان يحصل من هذا العقل الفطرى او ممّا دونه من العقليّات البديهيّة ، بل النّظريات المنتهية الى البداهة .
ترجمه :
انتقاد چهارم
مرحوم مصنّف در انتقاد چهارم مىفرماين :
و نيز عجب است از ايشان كه چطور در تقديم دليل نقلى بر عقلى فطرى حكم به اشكال و تأمّل نموده با اينكه قطعا بايد دليل عقلى فطرى كه از شوائب اوهام خالى است بر نقلى معارض با آن مقدّم شود زيرا علم بوجود صانع جلّ ذكره يا از همين دليل عقلى فطرى حاصل شده يا از دليل عقلى بديهى كه از آن پستتر و ضعيفتر است و يا احيانا از دليل عقلى نظرى كه منتهى به عقلى بديهى مىشود پديد مىآيد .
شرح مقصود
حاصل مقصود مرحوم مصنّف در اين انتقاد اينست كه اگر با دليل عقلى فطرى ، دليل نقلى تعارض كند بدون ترديد و شكّ دليل نقلى بايد طرح شود و دليل عقلى فطرى اخذ گردد چنانچه در مبحث اثبات صانع حضرات فرمودهاند هر دليل نقلى كه با عقل فطرى خالى از شوائب اوهام يا با دليل عقلى ما دون آن تعارض كند مطرود است و اين حكم البتّه قاعده كلّى و ضابطه مسلّمى است كه در تمام موارد بايد اجراء گردد پس با توجّه به اين امر اينكه مرحوم بحرانى فرمود اگر با دليل عقلى فطرى دليل نقلى تعارض كند جاى اشكال و تأمّل است خيلى محل تعجّب و شگفت مىباشد .
مؤلّف گويد :
علاوه بر اشكال مرحوم مصنّف به ايشان اشكال ديگرى به مرحوم بحرانى متوجّه است و آن اينكه :
وى در تعارض دليل عقلى بديهى از قبيل « الواحد نصف الاثنين » با دليل نقلى فرمود بدون ترديد بايد به دليل عقلى عمل نمود با اينكه اين دليل عقلى نسبت به