تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
الف : بطور نفسيّت و موضوع بودن . ب : بنحو آليّت و طريق بودن . در صورت اوّل البتّه اشكال وارد است ولى در فرض دوّم اشكال مذكور متوجّه نيست و ظاهر قضيّه « لا تنقض اليقين بالشّكّ » نيز آنست كه يقين بنحو مرآت بودن و طريقيّت اخذ شده چه آنكه فهم عرفى نيز با همين معنا مساعد است بنابراين معناى قضيّه مزبور اين مىشود كه : يقين به شىء را كه بعنوان مرآت براى آن شىء قرار داده‌اند به شكّ نقض مكن لذا اگر آن شىء كه متعلّق يقين بوده نفس حكم باشد در ظرف شكّ بايد ملتزم بحكمى مماثل با آن شد چنانچه اگر متيقّن موضوعى ذى حكم باشد معناى قضيّه مذكور آنست كه در ظرف شكّ بايد بحكمى مماثل با حكم متيقّن ملتزم شد .

توهّم

چگونه ممكنست يقين در روايت بعنوان آلت و مرآت براى متيقّن اخذ شده باشد با اينكه آليّت و طريقيّت در يقين‌هاى خارجى ممكنست مورد لحاظ و اعتبار قرار گيرد نه مفهوم يقين كه امرى است كلّى .

دفع توهّم

قبول داريم كه يقين خارجى تنها بنحو آليّت و طريقيّت اخذ مىشود ولى ادّعاى ما اينست كه يقين خارجى مصداق است براى مفهوم يقين و از مصداق امكان دارد كه لحاظ آليّت بمفهوم سرايت كند بنابراين همان‌طورىكه يقين خارجى گاهى بطور طريقيّت براى حكم در موضوع اخذ شده و زمانى بنحو موضوعيّت اعمّ از آنكه تمام الموضوع بوده يا جزء آن اخذ گردد عينا مفهوم يقين نيز به بركت سرايت لحاظ آليّت و موضوعيّت در