اتّصاف ازلى جارى است و به عبارت ديگر :
به عدم اتّصاف در ازل يقين نداريم تا در صورت شكّ آن را استمرار دهيم زيرا محتمل است در ازل اتّصاف بوده باشد .
قوله : سابقا منهما : ضمير در « منهما » به حادثين راجع است .
متن : و امّا يكون مترتّبا على عدمه الّذى هو مفاد ليس التّامّة في زمان الآخر ، فاستصحاب العدم فى مجهول التّاريخ منهما كان جاريا لاتّصال زمان شكّه به زمان يقينه دون معلومه ، لانتفاء الشّكّ فيه فى زمان و انّما الشّكّ فيه باضافة زمانه الى الآخر و قد عرفت جريانه فيهما تارة و عدم جريانه كذلك اخرى .
ترجمه :
حكم صورت سوّم
در جائى كه اثر مترتّب است بر عدم حادث به شرطى كه عدم بنحو مفاد ليس تامّه در زمان حدوث ديگرى براى آن ثابت باشد حكم آنست كه استصحاب عدم تنها در مجهول التّاريخ جارى مىشود زيرا زمان شكّ در آن به زمان يقين متّصل است ولى در معلوم التّاريخ چنين استصحابى جارى نيست زيرا در هيچ زمانى شكّ نسبت به آن وجود ندارد .
بلى وقتى آن را نسبت به زمان ديگرى مىدهيم البتّه مورد شكّ قرار مىگيرد كه در اين فرض قبلا گفتيم گاهى استصحاب در هر دو جارى بوده و زمانى در هيچيك جارى نمىباشد .
تحرير و شرح
قوله : و امّا يكون مترتّبا على عدمه : يعنى اثر مترتّب است بر عدم احد الحادثين بهطورى كه موضوع اثر حادثى بوده كه در ظرف حادث ديگر مقيّد بعدم باشد .