دليلش اينست كه :
اتّصاف حادث به صفت مزبور بهنحوىكه ذكر شد قبلا مورد يقين نبوده تا در ظرف شكّ بتوان آن را استمرار داد .
تحرير و شرح
قوله : فلا اشكال فى استصحاب عدمه : يعنى استصحاب عدم وجود خاصّ بدون اشكال است .
قوله : او طرفه : ضمير مجرورى به حادثى كه نسبت بوجود خاصّش استصحاب جارى نمودهايم راجع است و حاصل آنكه :
در دو صورت نسبت به عدم وجود خاصّ حادث مىتوان استصحاب جارى كرد :
الف : آنكه در طرف حادث ديگر استصحاب عدم جارى نباشد .
ب : آنكه نسبت به وجود خاصّ حادث مذكور نيز استصحاب جارى نگردد .
چه آنكه در اين دو صورت اجراء استصحاب نسبت به عدم وجود خاصّ مبتلابه به معارض است و نفس تعارض مانع از آن مىباشد .
قوله : على ما اذا كان متّصفا بكذا : يعنى اتّصافش بنحو مفاد كان ناقصه باشد .
قوله : لعدم اليقين بالاتّصاف به : ضمير در « به » به تقدّم واحد ضدّيه راجع است و حاصل آنكه :
عناوين مذكوره يعنى تقدّم و آن دو صفت ديگر از نفس وجود خارجى موجود انتزاع مىشوند لاجرم موجود خارجى و حادث عينى يا واجد منشا انتزاع از ازل داشته و يا در ازل دارنده آن نبوده نه آنكه بتوانيم بگوئيم در ازل واجد نبوده ولى بعدا در اتّصافش به آن شكّ نموده لاجرم استصحاب عدم
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 1038
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٣٨