استصحاب صرفا مرآت و طريق براى متيقّن بوده و به همين منظور در اين ادلّه از آن ياد شده و پرواضح است كه مقتضى اين لحاظ آنست كه در وقت شكّ ظاهرا تعبّد بنفس متيقّن تعلّق گرفته باشد و معناى تعلّق گرفتن تعبّد بنفس متيقّن آنست كه آثار خودش مورد اعتبار هستند و امّا آنچه به واسطه امر عقلى يا شرعى برآن مترتّب هستند از شمول اين ادلّه بيرون بوده و امر اجنبى تلقّى مىشوند و به همين بيان مىتوان احتمال سوّم را تضعيف نموده و به همين مقدار در تعيّن احتمال اوّل اكتفاء كرد .
قوله : به لحاظ ما لنفسه من آثاره : ضمير در « لنفسه » و « آثاره » به مستصحب عود مىكند و مقصود از آن آثار بدون واسطه مىباشد .
قوله : و لا دلالة لها : ضمير در « لها » به اخبار راجع است .
قوله : بوجه : يعنى بوجه من الوجوه .
قوله : على تنزيله بلوازمه : ضمائر مجرورى به مستصحب عود مىكنند .
قوله : الّتى لا تكون كذلك : يعنى آثار و احكامى كه از آثار بدون واسطه مستصحب نيستند .
قوله : كما هى محلّ ثمرة الخلاف : ضمير در « هى » به لوازمه الّتى لا تكون كذلك راجع است و مقصود از اين آثار ، آثار شرعيّهاى است كه بر اثر غير شرعى مترتّب مىباشند .
قوله : به لحاظ ما له مطلقا : ضمير در « له » به مستصحب عود كرده و معناى « مطلقا » اينست كه چه با واسطه و چه بدون واسطه .
قوله : فانّ المتيقّن : يعنى متيقّن از اخبار استصحاب .
قوله : آثار نفسه : يعنى نفس مستصحب .
قوله : و امّا آثار لوازمه : يعنى لوازم مستصحب .
قوله : فلا دلالة هناك : مشاراليه « هناك » اخبار استصحاب مىباشد .
قوله : و ما لم يثبت لحاظها : ضمير در « لحاظها » به آثار و لوازم راجع
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 994
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٩٤