تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
تحرير و شرح قوله : و امّا اذا كان الشّكّ فى بقائه : يعنى فى بقاء الكلّى . قوله : الّذى كان فى ضمنه : ضمير در « كان » به كلّى راجع بوده و در « ضمنه » به خاصّ و فرد راجع است . قوله : بعد القطع بارتفاعه : يعنى ارتفاع خاصّ . قوله : فانّ وجود الطّبيعى الخ : مقصود اينست كه : در صحّت جريان استصحاب شرط است كه شكّ در بقاء موجود سابق باشد و پرواضح است كه بقاء از نظر وجود همان حدوث بوده اگرچه از نظر زمان با آن مغاير مىباشد چه آنكه حدوث ابتداء وجود بوده و بقاء استمرار آن مىباشد قهرا حدوث نسبت به بقاء زمانش ماضى و بقاء زمانش استقبال محسوب مىشود بنابراين وقتى بوجود كلّى در ضمن فردى علم پيدا كرده و تحقّقش در ضمن فردى براى ما محرز و معلوم گرديد و سپس دانستيم كه آن فرد مرتفع و زائل شده است قهرا بارتفاع وجود كلّى نيز آگاه و مطّلع مىشويم لذا وقتى احتمال داديم فرد ديگرى وجود پيدا نموده و كلّى در ضمنش مىباشد اگرچه اين معنا موجب شكّ در وجود كلّى مىگردد ولى در عين حال نمىتوان آن را بقاء وجود كلّى قلمداد كرد تا در نتيجه بتوانيم بگوئيم : حدوث كلّى قبلا متيقّن بوده و الآن در بقايش شكّ داريم پس به ادلّه استصحاب ، استصحاب را جارى مىكنيم و حاصل آنكه در باب استصحاب شكّ در بقاء يعنى شكّ در استمرار همان حدوث سابق و پرواضح است در اين قسم از استصحاب كلّى اين معنا صادق نيست . قوله : فى ضمن المتعدّد من افراده : يعنى حدوثش در ضمن فرد متيقّن الارتفاع و تحقّق بقايش به واسطه وجود آن در فرد مشكوك الحدوث . قوله : ليس من نحو وجود واحد له : ضمير در « له » به كلّى راجع است يعنى وجود كلّى در ضمن فرد متيقّن الارتفاع و شكّ در بقاء و استمرار اين