تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
فرده الّا انّ وجوده فى ضمن المتعدّد من افراده ليس من نحو وجود واحد له بل متعدّد حسب تعدّدها فلو قطع بارتفاع ما علم وجوده منها لقطع بارتفاع وجوده و ان شكّ فى وجود فرد آخر مقارن لوجود ذاك الفرد او لارتفاعه بنفسه او بملاكه كما اذا شكّ فى الاستحباب بعد القطع بارتفاع الايجاب بملاك مقارن او حادث . ترجمه :

استصحاب كلّى قسم سوّم

و امّا اگر شكّ در بقاء كلّى بخاطر آن باشد كه قبلا كلّى در ضمن فردى بوده كه به ارتفاعش قطع و يقين داريم منتهى در اينكه پس از ارتفاع آن فرد آيا فرد ديگرى وجود پيدا نمود كه كلّى در ضمنش تحقّق يافت يا اين فرد موجود نگرديد شكّ و ترديد داريم و همين امر موجب شكّ در بقاء كلّى شده است حال بايد بگوئيم : در استصحاب كلّى دو احتمال وجود دارد كه اظهر الاحتمالين آنست كه استصحاب جارى نمىشود زيرا وجود كلّى طبيعى اگرچه بوجود فردش مىباشد ولى در عين حال وجود آن در ضمن افراد متعدّد را نمىتوان از قبيل وجود كلّى در ضمن فرد واحد دانست بلكه تحقّق آن را در ضمن افراد متعدّد بايد تلقّى نمود و به عبارت ديگر بتعدّد افراد وجود كلّى نيز متعدّد محسوب مىشود ازاين‌رو اگر بارتفاع فردى كه معلوم الوجود است قطع و يقين داشته باشيم در واقع به ارتفاع كلّى طبيعى قاطع هستيم اگرچه در وجود فرد ديگرى كه مقارن با وجود يا ارتفاع فرد مرتفع است شكّ داشته باشيم و اعمّ از اينكه مقارن بودن فرد موجود جديد با وجود يا ارتفاع فرد مرتفع بنفسه بوده يا وجود ملاك مقتضى آن باشد مثل اينكه بعد از قطع بارتفاع ايجاب به واسطه ملاك مقارن با آن يا مناطى حادث و جديد در تحقّق استحباب شكّ نمائيم .