ملك بطور مشترك لفظى به دو معنا اطلاق مىشود :
1 - معنائى كه گذشت و از آن به « جده » نيز ياد مىكنند و آن عبارتست از :
هيئت حاصل از احاطه محيط به محاط بهطورى كه محيط به واسطه انتقال محاط منتقل شود .
2 - اختصاص شىء بشيء خاصّى .
اختصاص مذكور از سه طريق ممكنست حاصل گردد :
الف : از ناحيه اسناد وجود شىء به شىء خاصّ چنانچه مىگويند :
العالم ملك للبارى جلّ ذكره ( ما سوى جملگى ملك بارى تعالى هستند ) كه اختصاص عالم به حق تعالى از ناحيه اضافهاش به آن جناب حاصل شده .
ب : از جهت استعمال و تصرّف در آن پيدا مىشود مثل اينكه مىگويند : الفرس لزيد ( اسب اختصاص به زيد دارد ) كه اختصاص اسب بزيد به واسطه سوار شدن زيد و ديگر تصرّفات او در اين حيوان حاصل شده .
ج : به واسطه انشاء و خواندن عقد با كسى كه اختيار عقد بدست او است پيدا مىشود مانند حصول ملكيّت اراضى و عقار بعيده براى مشترى به صرف خواندن عقد بيع با او .
پس از توجّه به اين مقدّمه مىگوئيم :
ملكى كه به « جده » موسوم است و شرحش گذشت غير از ملكى است كه در تفسيرش گفتيم عبارتست از اختصاص خاصّى كه ناشى از سبب اختيارى همچون عقد يا غير اختيارى مثل ارث و غير اين دو از اسباب اختيارى و غير اختيارى ديگر مىباشد ، بنابراين توهّم مذكور منشأش اطلاق ملك بر مقوله جده بوده درحالىكه متوهّم غفلت كرده از اينكه اين لفظ بطور مشترك لفظى هم بر ملك اطلاق شده و هم بر اختصاص مذكور و هم بر اضافه خاصه اشراقيّه همچون ملكيّت حقتعالى نسبت بعالم و هم بر اضافه
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 916
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩١٦