تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
ملك بطور مشترك لفظى به دو معنا اطلاق مىشود : 1 - معنائى كه گذشت و از آن به « جده » نيز ياد مىكنند و آن عبارتست از : هيئت حاصل از احاطه محيط به محاط به‌طورى كه محيط به واسطه انتقال محاط منتقل شود . 2 - اختصاص شىء بشيء خاصّى . اختصاص مذكور از سه طريق ممكنست حاصل گردد : الف : از ناحيه اسناد وجود شىء به شىء خاصّ چنانچه مىگويند : العالم ملك للبارى جلّ ذكره ( ما سوى جملگى ملك بارى تعالى هستند ) كه اختصاص عالم به حق تعالى از ناحيه اضافه‌اش به آن جناب حاصل شده . ب : از جهت استعمال و تصرّف در آن پيدا مىشود مثل اينكه مىگويند : الفرس لزيد ( اسب اختصاص به زيد دارد ) كه اختصاص اسب بزيد به واسطه سوار شدن زيد و ديگر تصرّفات او در اين حيوان حاصل شده . ج : به واسطه انشاء و خواندن عقد با كسى كه اختيار عقد بدست او است پيدا مىشود مانند حصول ملكيّت اراضى و عقار بعيده براى مشترى به صرف خواندن عقد بيع با او . پس از توجّه به اين مقدّمه مىگوئيم : ملكى كه به « جده » موسوم است و شرحش گذشت غير از ملكى است كه در تفسيرش گفتيم عبارتست از اختصاص خاصّى كه ناشى از سبب اختيارى همچون عقد يا غير اختيارى مثل ارث و غير اين دو از اسباب اختيارى و غير اختيارى ديگر مىباشد ، بنابراين توهّم مذكور منشأش اطلاق ملك بر مقوله جده بوده درحالىكه متوهّم غفلت كرده از اينكه اين لفظ بطور مشترك لفظى هم بر ملك اطلاق شده و هم بر اختصاص مذكور و هم بر اضافه خاصه اشراقيّه همچون ملكيّت حقتعالى نسبت بعالم و هم بر اضافه
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 916 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى