متن :
وهم و دفع
امّا الوهم : فهو انّ الملكيّة كيف جعلت من الاعتبارات الحاصلة بمجرّد الجعل و الانشاء الّتى تكون من خارج المحمول حيث ليس بحذائها فى الخارج شىء و هى احدى المقولات ، المحمولات بالضّميمة الّتى لا تكاد تكون بهذا السّبب بل باسباب اخر كالتّعمّم و التّقمّص و التّنعّل فالحالة الحاصلة منها للانسان هو الملك و اين هذه من الاعتبار الحاصل بمجرّد انشائه .
ترجمه :
توهّم و دفع آن
امّا توهّم :
چگونه مىتوان ملكيّت را از اعتباراتى دانست كه بمجرّد جعل و انشاء حاصل مىشوند و حال آنكه اين اعتبارات از قبيل خارج محمول بوده كه مقابلش در خارج چيزى نيست و وجودشان در خارج وابسته بجعل بوده و با قطع نظر از آن تحقّق ندارند با اينكه مىدانيم ملكيّت يكى از مقولات نهگانهاى است كه محمول بالضّميمه بوده و تحقّقشان مستند بجعل و انشاء نبوده بلكه به واسطه اسباب ديگر همچون تعمّم و تقمّص و تنعّل مىباشد بنابراين حالتى كه از اين اسباب براى انسان حاصل مىشود ملك مىباشد و اين كجا و اعتباراتى كه بمجرّد انشاء و جعل حاصل مىشوند كجا .
تحرير و شرح
حاصل اشكال متوهّم آنست كه :
ملكيّت از مصاديق اعراض متأصله بوده كه با قطع نظر از جعل و انشاء وجود خارجى دارند با توجّه به اين نكته نبايد وجود ملكيّت را مستند بجعل و انشاء دانست چه آنكه اين معنا خاصيّت اعتباراتى است كه در اصطلاح ارباب معقول از افراد خارج محمول مىباشند .