فظهر بذلك انّه لا منشا لانتزاع السّببيّة و سائر ما لاجزاء العلّة للتّكليف الّا عمّا هى عليها من الخصوصيّة الموجبة لدخل كلّ فيه على نحو غير دخل الآخر فتدبّر جيّدا .
ترجمه : سپس مرحوم مصنّف مىفرماين :
از شرحى كه داده شد ظاهر مىشود كه انتزاع سببيّت براى سبب حقيقتا از ايجاب صلاة نيز صحيح نيست زيرا ضرورى و بديهى است پس از ايجاب و انشاء وجوب براى نماز دلوك متّصف به سببيّت نمىشود تا بتوان ايجاب صلاة را منشا براى انتزاع سببيّت قرار داد .
بلى ، از باب عنايت مىتوان دلوك را به سببيّت متّصف نمود يعنى مجازا لفظ « سبب » را برآن حمل كرد همانطورىكه مىتوان از انشاء وجوب نماز در وقت زوال آفتاب اين تعبير را آورد كه :
دلوك سبب است براى وجوب نماز .
و اين تعبير ، تعبير كنائى است يعنى عبارت مذكور گفته شده و از آن وجوب نماز در وقت دلوك اراده شده .
پس از تمام مطالبى كه تا به اينجا آورديم اين نكته معلوم شد كه اساسا هيچ منشئى براى انتزاع سببيّت و نيز ساير اجزاء علّت براى تكليف ( مانند شرط ) وجود ندارد مگر همان خصوصيّت ذاتيّهاى كه در آنها است و موجب دخالتشان در تكليف مىباشد البتّه هركدام به نحوى در تكليف دخالت دارند كه ديگرى به آنطور واجد دخالت نمىباشد .
تحرير و شرح
قوله : عدم صحّة انتزاع السّببيّة له : ضمير در « له » به سبب راجع است .
قوله : من ايجاب الصّلاة عنده : يعنى عند السّبب مثل دلوك شمس .
تحرير الفصول في شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 904
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٠٤